سودش شامل تو و خود او مىشود ، برادرى است كه مرادش از دوستىورزيدن خود نگهداشت ( اصل ) دوستى است و منظورش از برادرى كردن نابود سازى ( اساس ) برادرى ( و رسم اخوّت ) نيست . پس اين برادر هم به سود توست و هم به سود خويش زيرا چون ( شرط ) برادرى به تمامى ادا شود زندگى هر دو گوارا باشد و اگر دوستى به دوگانگى كشد ( زندگى ) هر دو تباه شود . برادرى كه فقط سودش از آن توست ، برادرى است كه خود را از حالت چشمداشت و طمع در تو به حالت شيفتگى و دلدادگى به تو درآورده و چون شيفتهء دوستى است به دنيا طمعى نمىورزد پس چنين برادرى همه چيز خود را به فراوانى و گشاده دستى صرف تو مىكند . « 6 » برادرى كه به زيان توست ، برادر گونهاى است كه چشم به راه گرفتاريهاى توست و دلش با تو راست نباشد و بين مردم بر تو دروغ مىبندد و به ديدهء حسد بر تو مىنگرد ، پس لعنت ( خداى ) يگانه بر او باد . و برادرى كه نه به سود توست و نه به سود خويش آن است كه خدايش سرشار از حماقت ساخته و او را بكلّى از رحمت خود دور داشته است ، او را بينى كه خود را بر تو ترجيح دهد و بدان چه تو دارى بر تو بخل ورزد و رشك برد .
( 1 ) و فرمود عليه السّلام : از نشانههاى خوشنامى و نيكبختى همنشينى با خردمندان است و از نشانههاى اسباب نادانى مجادله با غير اهل كفر « 7 » ( و ستيزه با مسلمانان و مؤمنان ) است و از نشانههاى دانا نقّادى و بررسى او بر حديث خود و دانش او به حقايق فنون رأى و نظر است .
( 2 ) و فرمود عليه السّلام : به راستى ، مؤمن خداوند را نگهدار خويش گرفته و گفتارش را آئينه ( و نصب العين ) خود ساخته است . بارى در صفت مؤمنان بنگرد و دگر بار در وصف زورگويان دقّت كند « 8 » ، پس او خود به خود از سوى خويش غرق در لطيفهها ( ى الهى ) است و با نفس خويش آشناست ( و خود خويشتنشناس ) و از هوشمندى خود به ( مرحلهء ) يقين رسيده و به سبب پاكى خويش قدرتمند و مطمئن است .
( 3 ) و فرمود عليه السّلام : از آنچه موجب پوزشخواهى شود بپرهيز ، زيرا مؤمن نه بد كند و نه پوزش خواهد و منافق هر روز بد كند و ( هر دم ) پوزش خواهد .
( 4 ) و فرمود : عليه السّلام : سلام را هفتاد حسنه ( و پاداش نيك ) باشد ، شصت و نه حسنه از آن
هامش
( 6 ) در پارهاى نسخهها به جاى « فهذا موفر عليك » ، [ موفور عليك - بر تو بسيار بارنده است ] آمده .
( 7 ) در پارهاى نسخهها به جاى « لغير اهل الكفر » [ لغير اهل الكفر - با غير اهل انديشه ( بىفكران ) ] آمده ( كه با مضمون صدر عبارت مناسبتر به نظر مىرسد . - م . )
( 8 ) يعنى قرآن را كه كلام خداست چون آينهاى فرا روى دارد و به توصيفى كه خداوند از مؤمنان و جبّاران و نيكان و بدان در آن فرموده بنگرد و خود را به وصف مؤمنان و صالحان بيارايد و از خصال زورگويان و بدان دورى گزيند . - م .