تو را بلند ساخت و گناهت را بريخت ، و به راستى ، كه صالحان را به بلاها بيازمايند ، و اگر فقط در طلب پاداش كارهايى باشى كه خوشايندت بوده ( و هيچ ناگوارى برايت در برنداشته ) پاداشت كم باشد . « 4 » خداوند ما و ترا وادار به بردبارى هنگام بلا و آزمون و سپاسگزارى بر نعمت كند و ما و ترا هرگز به سرزنش دشمن حسود گرفتار نفرمايد . و السّلام .
( 1 ) مردى نزد حضرتش آمد و از او مالى خواهش كرد . امام عليه السّلام فرمود : به راستى ، درخواست مال روا نيست مگر براى پرداخت هزينهاى بسيار ضرور يا فقرى به خاك نشاننده يا تأديهء تعهّدى ناگزير ( چون ديه و غرامت و كفالت ) . آن مرد عرض كرد : من جز براى ( پرداخت ) يكى از اينها نيامدهام . پس فرمود كه صد دينارش بدهند .
( 2 ) به پسرش على بن حسين عليهما السّلام فرمود : اى پسرك من ، بپرهيز از اينكه بر كسى كه جز خداى عزّ و جلّ در برابر تو ياورى ندارد ستم كنى .
( 3 ) مردى از او معنى اين گفتهء خدا را پرسيد كه :
وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
- امّا نعمت پروردگارت را بازگو » « 5 » . حضرتش عليه السّلام فرمود : خداوند او را ( يعنى رسول اكرم را ) امر فرمود تا آنچه در دينش به او نعمت مرحمت كرده ( به مردم ) باز گويد .
( 4 ) مردى از انصار خدمتش آمد و مىخواست از او مالى خواهش كند . پس حضرتش به او فرمود :
اى برادر انصارى آبرويت را از طرح اين خواهش مالى نگهدار و نياز خود را در نامهاى ( به من ) بنويس و من ، به راستى ، آنچه تو را خرسند سازد خواهمت داد . وى در نامه نوشت : اى ابا عبد الله فلانى را بر من پانصد دينار است و اصرار برگرفتن آن دارد ، با او گفت و گو فرما كه مرا مهلتى دهد .
چون ( امام ) حسين عليه السّلام اين نامه را بخواند درون خانهاش رفت و كيسهاى كه در آن هزار دينار بود آورد و به وى فرمود : با پانصد دينار وام خود را بپرداز و پانصد دينار ديگر را صرف مدد معاش خود ساز ، ( 5 ) و درخواست خود را جز نزد يكى از اين سه كس مبر : مردى ديندار ، يا صاحب مروّت و يا صاحب تبار . امّا ديندار ، براى حفظ ديانت خود نيازت را بگزارد ، و امّا صاحب مروّت ، از مردانگى خويش شرم دارد ( كه رفع نيازت را نكند ) ، و صاحب خاندان ، مىداند كه تو با اين خواهش آبرويت را مايه گذاشته و به گرو او سپردهاى و آبرويت را از اينكه تو را بىرفع نيازت برگرداند ، حفظ مىكند .
( 6 ) و فرمود عليه السّلام : برادران چهار گونهاند : برادرى كه سودش از آن تو و خود اوست ، و برادرى كه ( سودش ) از آن توست ، و برادرى كه زيانش از آن توست و برادرى كه ( سودش ) نه از آن توست و نه نصيب خود او . معنى اين بيان را از وى پرسيدند . حضرتش عليه السّلام فرمود : برادرى كه
هامش
( 4 ) در پارهاى نسخهها به جاى « لقلّ الاجر » ، [ لقاء الاجر - پاداش ديدن ] آمده است .
( 5 ) الضّحى ، 11