پيرامون ( برانگيختن ) خشم او نگردد و بر نافرمانى خود اصرار نورزد زيرا پناهگاهى از خداوند جز به درگاه خود او نيست .
( 1 ) سپس اى مالك بدان ! من تو را به سرزمينهايى گسيل داشتهام كه پيش از تو دولتهايى از دادگر و بيدادگر بر آنها گذاشته است و به راستى مردم به كارهاى تو ، همان گونه كه تو در كارهاى فرمانروايان پيش از خود مىنگريستى ، مىنگرند و همان ( سخنان ) را كه تو پيرامون آنان مىگفتى ، در بارهء تو خواهند گفت . و به راستى نيكوكاران بدان چه خدا به سود آنان بر زبان بندگانش بگذراند شناخته شوند .
پس بايد گرامىترين اندوختهها به ديدهء تو ، اندوختهء كار نيكى باشد كه مقصود از آن فراهم آوردن ( و الفت دادن ) رعيّت خود و رعايت ( حال ) آنهاست . پس هواى خود را در اختيار خويش گير و عنان نفس را از آنچه بر تو حلال نيست بازكش كه كشيدن لگام نفس ، انصاف با آن است آنجا كه نفس را خوش يا ناخوش آيد . ( 2 ) بر مهر و محبّت به مردم و لطف و احسان بديشان دل بگمار و مبادا نسبت به آنان چونان درندهاى خون آشام باشى كه خوردنشان را غنيمت شمارى زيرا آنان دو دستهاند : يا به دين با تو برادرند و يا به آفرينش برابر ، كه دچار لغزشهايى شوند و سستيهايى بنمايند و به عمد يا خطا خلافهايى از دستشان برآيد . پس همان گونه كه تو چشمداشت عفو و گذشت از خداوند دارى نسبت به ايشان عفو و چشم پوشى كن زيرا تو زبر دست آنانى و آن كه تو را ولايت بخشيد زبر دست توست و خداوند بالادست آن كس است كه به تو ولايت داد ، از آن رو كه قرآن او را به تو آموخته و تو را به سنّت پيامبرش صلّى اللَّه عليه و آله ، به شرحى كه در اين منشور خود برايت نوشتهايم ، بيان ساخته است .
( 3 ) هرگز نفس خود را به جنگ با خدا مگمار زيرا تاب كيفر او را ندارى و از عفو و مهربانى او بىنياز نيستى . هرگز از گذشتى پشيمان مشو و از كيفر دادنى مناز و تا راه ( و چارهاى ) دارى به تندى ( و قدرت نمايى ) مشتاب ، و هرگز مگو كه من فرماندارم و فرمان رانم و ( بايد ) فرمانم اطاعت شود زيرا اين ( پندار مايهء ) تيرگى دل و سستى در دين و فتنه انگيزى است . پس ، از دچار آمدن به بدبختى ، به خداوند پناه بر . و هر گاه قدرت سلطهاى كه دارى تو را خوش آمد و ( پندار ) شكوه و غرورى در سرت افكند به عظمت ملك ( و ملكوت ) خدا كه برتر از توست و قدرت او بر خودت بنگر كه در برابر آن بر خود هيچ نيرويى ندارى ، زيرا اين تأمّل سركشى تو را فرو نشاند و از تندى تو بكاهد و خرد از دست رفتهات را به تو باز آرد . مبادا در بزرگى خداوند ( با او ) همسرى كنى و در جبروت او خود را به دو ماننده پندارى چه خداوند هر جبّارى را زبون كند و هر خيالباف متكبّرى را خوار سازد .
( 4 ) حقّ خدا را به انصاف بده و ( نيز ) حقّ مردم را از جانب خود و ويژگان و خانواده و دوستانت از رعيّت خويش ، به انصاف ده كه اگر چنين نكنى ستم كرده باشى و هر كس بر بندگان خدا ستم كند ، خدا در جانب بندگانش دشمن او خواهد بود و هر كس را خدا دشمن دارد ، برهانش را باطل كند و
تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: ابن شعبة الحراني
ص١٢٧