با همسرش كند بايد زمان ماه نو و نيز نيمههاى ماه خوددارى كند كه شيطان در اين دو هنگام فرزند جويد . ( 1 ) از حجامت در چهارشنبه و آدينه بپرهيزيد زيرا چهارشنبه همواره نحس است و دوزخ بدان روز آفريده شده و در روز آدينه نيز ساعتى است كه هر كه در آن حجامت كند بميرد .
( 2 )
منشور على عليه السّلام به ( مالك ) اشتر هنگامى كه او را به ولايت مصر و اطراف آن گماشت
« 1 » به نام خداوند بخشنده مهربان ( 3 ) اين است آنچه بندهء خدا ، على امير مؤمنان در فرمان خود به مالك اشتر پسر حارث « 2 » هنگام گماشتن او بر مصر ، به دو فرمان داده تا در گرد آورى خراج آن ( سرزمين ) و جهاد با دشمن و بهسازى ( زندگى مادّى و معنوى ) مردم و آبادانى آنجا بكوشد .
( 4 ) او را فرمان دهد به پرهيزگارى خدا و مقدّم شمردن طاعت او و پيروى از فرائض و سنّتهايى كه خداوند در كتاب خويش بدانها فرمان داده است كه جز با پيروى آنها كسى نيكبختى نيابد و جز با انكار و تباه سازى آنها كسى به بدبختى نيفتد ، و اين كه خداى را به دست و دل و زبانش يارى كند ، زيرا او بر عهده گرفته است كه ياوران خود را ياورى دهد چه او نيرومند با عزّت است . او را فرمايد كه از خواهشهاى نفس خود بكاهد زيرا نفس به بدى امر بسيار دهد مگر آن كه پروردگارم رحم آرد چه پروردگارم آمرزندهء مهربانى است . و اينكه هنگام اشتباهات به كتاب خدا اعتماد كند زيرا بيان هر چيز در آن آمده و هدايت و رحمت براى گروه مؤمنان است . و اينكه خرسندى خدا را بجويد و
هامش
( 1 ) گزيدهء اين منشور در نهج البلاغة و دعائم الاسلام با اختلافى آمده است . ( از آنجا كه اين فرمان بسيار مشهور و معروف است و بارها نيز به فارسى ترجمه شده از بيان موارد اختلاف و فزونيهاى متن با ضبط نهج البلاغة كه از ظاهر ترجمه هم به خوبى پيداست خوددارى مىشود . ولى آنجا كه مطلبى در متن از حيث مضمون با نهج البلاغة مطابق ولى از لحاظ لفظ متفاوت است به اختلاف لفظ در پابرگ اشاره مىشود ، ان شاء الله . - م . )
( 2 ) مالك بن حارث اشتر نخعى از مردم يمن و از ياران بزرگ امام عليه السّلام ، مردى سخت بزرگوار و دلاور بود . آوردهاند چون طرمّاح بر معاويه درآمد معاويه به دو گفت : به پسر ابى طالب بگو : من لشكريانى به شمارهء دانههاى ارزن كوفه گرد آورده و اينك آهنگ پيكار او دارم . طرمّاح پاسخ داد : على عليه السّلام را خروسى شكافته چشم است كه آن همه دانهها را برگيرد و معاويه از اين گفتهء او درهم شد . ( مالك را از آن رو « اشتر » گفتهاند كه چشمش به ضربه شمشير شكافته بود . در عظمت شأن او همين بس كه مولاى متقيان امير مؤمنان عليه السّلام در پيام خود به مصريان مالك را بدين گونه معرفى كرده است : « همانا من شمشيرى از شمشيرهاى خدا را به سوى شما فرستادم كه نه ضربت آن خطا دارد و نه تيزى آن كند مىشود ، پس اگر شما را فرمان كوچ كردن دهد كوچ كنيد ، و اگر شما را فرمايد كه بمانيد پس بمانيد ، چه او جز به فرمان من پيشروى و عقبنشينى نمىكند و شما را به وجود او بر خود برگزيدم . ( يعنى شما را در استفاده از وجود او بر خود ترجيح داده خويشتن را از مصاحبت چنان گرامى وجود همراه و همدمى محروم داشتم ) - ترجمهء تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 99 » . - م . )