« از بالاى آن « براى مردمان خرخر كرد « به گريه آمد [ 1 ] « بر كنار ثريد سنگين بود و مراقب بود « تا خوان بيايد و بر آن جستن كند
( 353 « وقتى از توشه حاضر پر مىشد اهميت نمىداد « كه شهاب ملك روشن باشد « يا به تاريكى افتاده باشد « وقتى دروغگوى حديث خويش را فاش كند « ستايش گوى او سست شود « و عيب گوى او مفصل گوى .
« به كارى قدم نهاد كه اهل آن نبود « و گاهى با وى نرمى آورد « و گاهى با وى سختى كرد .
« حق را چگونه ديدى كه به مقر خويش بازگشت « و ظلم را چگونه ديدى كه آثار آن از ميان رفت ! « المعتز بالله در تعقيب وى بود « و معتز كسى نبود « كه وقتى به راه افتاد ناتوان ماند .
« چوب را به زور بينداخت و زبون شد « و شانه هايش از برد پيمبر لخت شد .
هامش
[ 1 ] اين كلمات مؤدب در بارهء كسى ادا مىشود كه تا ديروز عنوان امير مؤمنان و خليفة الله داشته بود ! ( م )