« عيينى با اما وفا كرد « و شمشير بران او را هراسان نكرد « اگر نبود كه بندگان اسير تقديرند « حوادث دهر چگونه به چنين كسى مىرسيد .
« برو به شايستگى كه همه مدت داران « از دنبال به همانجا مىروند كه تو رفتى . » يكى از مهلبيان نيز كه در اين جنگ زخمهاى بسيار خورده بود و دستش قطع شده بود شعرى گفت به اين مضمون :
« خويشتن را ملامتى نكردم « مگر اينكه تاب حركت نداشتم « و ضربت بسيار خورده بودم .
« اگر دستانم به سلامت بود پيش روى وى « نبرد مىكردم و طاهرى ملعون را « ضربت همى زدم .
« جوانمردى كه وقتى در غبار به نبرد مىپرداخت « نمىخواست كه شمشير فرو ماند .
« و كينهء خويش را مىگفت . » هيثم بن عدى گويد : وقتى ابن ابى عيينه به نزد طاهر در آمد شعر خويش را كه چنين آغاز مىشود بر او خواند :
« هر كه به ولايتها مأنوس باشد از آنجا نرود « و هر كه بدانجا الفت نگيرد نماند « تا آنجا كه گويد :
« آزرده نشدم مگر از غم يكى
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5491
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٤٩١