« خيانت وزير و فسق امام و جهالت مشير « خلافت را به تباهى داد .
« فضل ، وزير است و بكر مشير است « و چيزى مىخواهند كه مايهء مرگ امير است « اين بجز راه غرور رفتن نيست « و بدترين راهها به راه غرور رفتن است .
« لواط خليفه شگفتى آور است « و نصيب وزير از آن شگفت آورتر است .
« اين بر مىشود و بر آن بر مىشوند « قسم به دينم كه اختلاف امور چنين است .
« اگر از هم كمك مىخواستند و اين به آن در بود « كارى نهان مىكردند .
« ولى اين به كوثر مىسپوزد « و ابزار خر آن را آسوده نمىكند .
« عملشان زشت و رسواست « و چون شاش شتر به خلاف همديگرند .
« از آن و اين شگفتتر آنكه « ما با كودك خردسالى بيعت مىكنيم « كسى كه نمىتواند . . . ن خود را بشويد .
« و دامن دايه به شاش وى آلوده است « و اين از عمل فضل است و بكر « كه مىخواهند مكتوب آشكار را بشكنند .
« اگر روزگار ، روزگار واژگونه نبود
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5439
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٤٣٩