« هرگز از تلاقى دشمن باك نداشته بوديم .
« وقتى حمله مىبرد و آشكار مىشد « با مرگ و حادثات سخت مقابل مىشديم « اما وقتى تلاقى كرديم ، جمع ما بلرزيد .
« و مرگ بيامد و پرده برخاست .
« دلير ما و سرور ما را بكشت « گويى قضا به كف وى بود . » گويد : و چون خبر كشته شدن على بن عيسى به محمد رسيد فضل از زبان محمد كس پيش نوفل ، خادم مأمون فرستاد كه در بغداد نماينده و خزانه دار و سرپرست كسان و فرزندان و املاك و اموال مأمون بود و هزار هزار درمى را كه رشيد به مأمون داده بود از او بگرفت و املاك و مستغلات وى را كه در سواد بود بگرفت و از جانب خويش عاملان بر آن گماشت و عبد الرحمان ابناوى را با نيرو و لوازم روانه كرد كه در همدان فرود آمد . در آن وقت يكى از عبد الله بن خازم شنيده بود كه مىگفته بود : « محمد مىخواهد با تدبير و پشتيبانى واژگونهء خويش كوهها را از پيش بر دارد و سپاهها را پراكنده كند . هرگز ، هرگز ، به خدا چنان است كه شاعر سلف گويد :
« خداى دفاعى را « كه سرپرست آن تو باشى « به تباهى مىكشاند . »
( 396 راوى گويد : وقتى محمد براى پسر خويش موسى بيعت گرفت و على بن - عيسى را فرستاد شاعرى از مردم بغداد كه سرگرمى محمد را به تفريح و بيهوده - سرى و رها كردن امور به دست على و فضل بن ربيع ديده بود ، در اين باب گفت :
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5438
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٤٣٨