« كه از جواهر و زمرد آفريده شده بود « رقابت كرديد .
« شاهى بود كه دست فياض داشت « و پيوسته نو و كهنه را مىبخشيد .
« دست بخشنده بود و چون « تقدير آن را ببند كرد « و دست بخشش به بند شد . » سيف بن ابراهيم نيز دربارهء برمكيان شعرى دارد به اين مضمون :
« از پس برمكيان « ستارگان بركت بيفتاد « و دست بخشش از كار بماند « درياهاى كرم فرو رفت « و ستارگان ابناى برمك « كه حدى خوان به وسيلهء آن « راهها را مىشناخت « فرو افتاد . » ابن ابى كريمه نيز شعرى دارد به اين مضمون :
« از پس جوانمرد برمك « هر كه مرتبتى را به عاريت گرفته ، « به غرور افتاده است .
« دست روزگار « كه بر ابناى بشر هجوم ميبرد ، « بر او هجوم برد . »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5317
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٣١٧