« و گاه باشد كه گمان صادق آيد « و به نظام باشد « و خواهد بود كه آنچه به حرمت وى مىطلبيد « به كشتنتان دهد كه عقابان و ماران « شما را به همديگر واگذارند « اى قوم ما نبردى را كه خاموش شده « ميفروزيد « و به طنابهاى صلح بياويزيد « به سر كشى رو مياريد كه « سركشى هلاكت آور است « و آنكه جام سركشى بنوشد « به زحمت افتد « نسلها كه پيش از شما بودهاند « نبرد را آزمودهاند « كه قومها به سبب آن نابود شدهاند .
« با قوم خويش انصاف كنيد « كه از گردنفرازى هلاك ميشويد « كه اى بسا گردنفراز « كه از پاى افتاده است . »
( 203 گويد : پس چيزى از آن نگرانى كه موسى بن عيسى داشت از وى برفت .
علاء گويد : وقتى خبر خلع كردن قوم فخ به هادى امير مؤمنان رسيد هنگام شب خلوت كرد و به خط خويش مكتوبى مىنوشت ، وابستگان و خاصان وى از خلوت كردنش ملول شدند غلامى از آن وى را به درون فرستادند و گفتند : « برو ببين
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5189
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥١٨٩