خواهى از كشتن حسين بن على رضى الله عنه به مردم مدينه نوشته بود براى تو بخوانم ؟ » گفت : « بخوان . » گويد : و او شعر را خواند به اين مضمون :
« اى سوارى كه صبحگاهان بر شتران تنومند « شتابان سوى مقصد خويش مىروى « به قرشيان كه جايگاهشان دور است بگوى « كه ميان من و حسين ، خداى هست و خويشاوندى « جايگاهى در جلو خانه بايد « كه پيمان خداى را با آنچه « به خاطر آن رعايت تعهد بايد كرد « به يادش آرم .
« به سبب تفاخر به مادرتان « با قوم خويش خشونت كردهايد « مادرى كه به دينم قسم « مصون بود و نكوكار و بزرگوار .
« همو بود كه هيچكس به فضيلت همانند وى نبود « دختر پيمبر بود و بهترين كسان « و اين را دانستهاند « فضيلت وى از آن شماست « اما كسان ديگر از قوم شما « نيز از فضيلت او بهره اى دارند « من اين را مىدانم يا چون آنكه داناست « گمان همى دارم
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5188
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥١٨٨