« دل تو از بيم گريزان شده بود « و دل گريزانت بازگشتنى نبود « جنيد ، درخت تو به ريشه اى « انتساب ندارد « و جد تو و الا نبود « پنجاه هزار كس ، بيهوده كشته شدند . . . » كه شعرى دراز است .
در اين سال ابراهيم بن هشام مخزومى سالار حج بود ، اين را از ابو معشر آوردهاند . به قولى در اين سال سالار حج سليمان بن هشام بود .
عاملان ولايتها در اين سال همان عاملان سال صد و يازدهم بودند كه از پيش يادشان كردهايم .
پس از آن سال صد و سيزدهم در آمد .
سخن از خبر حوادثى كه به سال صد و سيزدهم بود
از جمله حوادث سال هلاكت عبد الوهاب بن بخت بود كه با عبد الله بطال به سرزمين روم رفته بود .
عبد العزيز بن عمر گويد : عبد الوهاب بن بخت به سال صد و سيزدهم با بطال به غزاى روم رفت ، كسان از اطراف بطال هزيمت شدند و فرارى شدند . عبد الوهاب اسب خويش را به سختى پيش مىراند و مىگفت : « اسبى ترسو ترا از اين نديدهام ، خدا خونم را بريزد اگر خونت را نريزم » گويد : پس از آن خود خويش را از سر بيفكند و بانگ زد : « من عبد الوهاب پسر بختم ، چرا از بهشت مىگريزيد ! » آنگاه پيش روى دشمنان رفت . به يكى