تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3238

مساهمون:

ص٣٢٣٨
آنها جدايى آورد ، آنگاه بيامديم و آنها را سوى اردوگاهشان رانده بوديم . گويد : روز بعد پسر ذو الكلاع با هشت هزار كس بيامد كه عبيد الله بن زياد به كمكشان فرستاده بود و پيغام داده بود و ناسزا گفته بود و ملامت وى كرده بود و گفته بود : « مانند غافلان عمل كردى كه اردوگاه و پايگاهت را از دست دادى ، سوى حصين بن نمير برو و چون آنجا رسيدى سالار جمع اوست . » گويد : پس بيامد و صبحگاهان سوى ما آمدند و ما سوى آنها رفتيم و همه روز جنگى كرديم كه هرگز پير و جوان مانند آن نديده بود و از جنگ جز براى نماز باز نمانديم و شبانگاه از هم جدا شديم كه به خدا بسيار كس از ما را زخمى كرده بودند ما نيز زخم بسيار به آنها زده بوديم . گويد : ما سه نقل گوى داشتيم : رفاعة بن شداد بجلى و صحير بن حذيفه و ابو الجويريهء عبدى . رفاعه در پهلوى راست نقل مىگفت : و كسان را ترغيب مىكرد و از آنجا دور نمىشد . روز دوم ، اول روز ابو الجويريهء زخمى شد و پيش بارها بماند . صحير همهء آن شب را ميان ما مىگشت و مىگفت : « بندگان خدا به كرامت و رضايت خدا خوشدل باشيد ، به خدا هر كه از ديدار دوستان و دخول بهشت و راحت از محنت و آزار دنيا جز جدايى از اين نفس بدفرماى فاصله نداشته باشد بايد به جدايى آن گشاده دست باشد و به ديدار خداى خرسند . » گويد : چنين بوديم تا صبح شد و ابن نمير و ادهم بن محرز باهلى با ده هزار كس سوى ما آمدند و روز سوم كه جمعه بود تا نيمروز سخت بجنگيديم . آنگاه شاميان بر ما فزونى گرفتند و از هر سوى به ما تاختند و چون سليمان بن صرد ديد كه ياران وى چه مىكشند پياده شد و بانگ زد : « اى بندگان خدا هر كه مىخواهد زودتر به پيشگاه خدا رود و از گناه خويش توبه كند و به پيمان خويش وفا كند سوى من آيد . آنگاه نيام شمشير خود را شكست . بسيار كس با او پياده شدند و نيام شمشيرها را شكستند و با سليمان برفتند ، اسبانشان به جا ماند و با پيادگان بياميخت پس با قوم