ويران كن ، اما ويران نكرد . بار ديگر نامه نوشت كه ويران كند اما نكرد .
گويد : معاويه او را برداشت و مروان را ولايتدار كرد .
اما به گفتهء محمد بن عمر ، معاويه به سعيد بن عاص نامه نوشت و دستور داد كه همه اموال مروان را بگيرد و خالصه ( صافيه ) كند .
فدك را نيز كه به مروان بخشيده بود پس بگيرد .
گويد : سعيد به معاويه در اين باب نامه نوشت و گفت : « وى خويشاوند نزديك است » معاويه بار ديگر نوشت و دستور داد اموال مروان را خالصه كند .
سعيد هر دو نامه را برگرفت و به كنيزكى سپرد .
گويد : وقتى سعيد از كار مدينه معزول شد معاويه به مروان بن حكم نوشت و دستور داد كه اموال حجاز سعيد بن عاص را بگيرد . نامه را همراه عبد الملك پسر خويش براى سعيد فرستاد و گفت : « اگر چيزى بجز نامهء امير مؤمنان بود اعتنا نمىكردم . » سعيد دو نامه را كه معاويه دربارهء اموال مروان به او نوشته بود و دستور گرفتن آن را داده بود خواست و پيش مروان برد . مروان گفت : « وى بيشتر از آنچه ما مىكنيم رعايت ما را مىكرده است . » و از گرفتن اموال سعيد خوددارى كرد .
آنگاه سعيد به معاويه نوشت :
« عمل امير مؤمنان شگفت آور است كه ما خويشاوندان را با هم « كينه توز مىكند ، امير مؤمنان با آن بردبارى و صبورى و گذشت ، همان « مىكند كه از بيگانگان نيز ناخوشايند است كه ميان ما تفرقه و دشمنى « مىافكند كه فرزندانمان به ارث برند . به خدا اگر فرزندان يك پدر « نبوديم و رابطه اى جز همدلى بر يارى خليفهء مظلوم نبود ، مىبايد اين را « رعايت كنيم ، اما خويشاوندى بهتر است . » معاويه به دو نامه نوشت و عذر خواست و گفت كه رفتارى بهتر از اين خواهد
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2857
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٨٥٧