پيكر به عمر نوشت . عمر نوشت و دستور داد كه آن را خاك كند . پس مسلمانان پيكر را كفن كردند و به خاك كردند .
ابو موسى به عمر نوشت انگشترى با پيكر بود كه پيش ماست .
عمر نوشت كه آن را انگشتر خويش كن . بر نگين انگشتر نقش مردى بود ميان دو شير .
در همين سال ، يعنى سال هفدهم ، مسلمانان با مردم جنديشاپور صلح كردند .
سخن از كار مسلمانان و جنديشاپور
مهلب گويد : وقتى ابو سبره از كار شوش فراغت يافت با سپاه خويش برفت و مقابل جنديشاپور موضع گرفت كه زر بن عبد الله آنجا را محاصره كرده بود ، و آنجا ببودند و صبح و پسين جنگ بود و همچنان مقيم بودند تا از سمت سپاه مسلمانان امان نامه به شهر افتاد .
از فتح جنديشاپور تا فتح نهاوند دو ماه فاصله بود . ناگهان مسلمانان ديدند كه درهاى شهر گشوده شد و كسان بيرون آمدند و بازارها گشوده شد و مردم به جنبش آمدند و كس فرستادند كه چه شده ؟
گفتند : « شما امان نامه سوى ما افكنديد ما نيز پذيرفتيم و جزيه ميدهيم كه از ما حفاظت كنيد » گفتند : « ما نكردهايم » گفتند : « دروغ نمىگوييم » مسلمانان از همديگر پرسش كردند معلوم شد بنده اى بنام مكنف كه اصل وى از جنديشاپور بود امان نامه را نوشته بود .
گفتند : « او بنده است »