بنى سليم هست و اين سوى نهر ، صف بسته بودند .
طلحه گويد : بشير و بسر بن ابى رهم پهلوداران سپاه مثنى بودند و معنى را بر سواران گماشته بود و مسعود سالار پيادگان بود و بسر از پيش ، عهده دار مقدمه بود و مذعور سالار عقبداران بود .
گويد : دو پهلوى سپاه مهران به ابن آزاذبه مرزبان حيره و مردان شاه سپرده بود .
و چون مثنى برون شد بر صفهاى خويش گذشت و با آنها سخن كرد در اين وقت بر اسب شموس بود ، اسب وى را شموس گفتند از آن رو كه نجيب و پاكيزه خوى بود و مثنى به هنگام جنگ بر آن مىنشست و وقتى جنگ نبود آن را آسوده مىگذاشت . به نزد هر يك از پرچمها ايستاد و كسان را به جنگ ترغيب كرد و دستور خويش بگفت و صفات نيك هر گروه را به منظور تشويق آنها بر زبان آورد و به همه مىگفت اميدوارم امروز از محل شما آسيب به عربان نرسد ، به خدا امروز هر چه مرا خوشدل مىكند براى شما نيز خواهم ، و آنها نيز سخنانى مانند اين به وى مىگفتند .
گويد : مثنى به گفتار و كردار با قوم انصاف مىكرد و در بد و خوب مردم شريك بود و هيچكس نمىتوانست به گفتار يا كار وى خرده گيرى كند .
آنگاه گفت : « من سه بار تكبير مىگويم كه آماده شويد و با تكبير چهارم حمله بريد » و چون تكبير اول بگفت پارسيان حمله آوردند و مسلمانان با نخستين تكبير در آنها آويختند و جنگ مغلوبه شد و مثنى در يكى از صفها خللى ديد و كس پيش آنها فرستاد و گفت امير سلامتان مىرساند و مىگويد مايهء رسوايى مسلمانان مشويد . گفتند : « خوب » و صف راست كردند ، پيش از آن مثنى را ديده بودند كه از كار ايشان ريش خود را مىكشيد
و از رفتارشان كه مسلمانان ديگر نكرده بودند ملامتشان مىكرد ، اينك چشم به دو دوختند و ديدند كه از خوشدلى مىخندد . اين قوم
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 1614
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٦١٤