نمىفرستادند و همين كه كثرت سپاه را با پوران بگفتند گفت : « چرا پارسيان مانند روزگار پيش سوى عربان نمىروند و چرا كار سپاه همانند آن نيست كه پادشاهان پيشين مىفرستادهاند ؟ » گفتند : « در آن روزگار دشمنان ما ترسان بودند و اكنون ترس در ما افتاده است . » پوران راى آنها را پذيرفت و مهران با سپاه خويش برفت و بر ساحل فرات اردو زد ، مثنى و سپاه وى بر ساحل ديگر بودند و فرات در ميانه بود .
در اين وقت انس بن هلال نمرى با جمعى از مسيحيان نمر كه اسبانى همراه داشتند به كمك مثنى آمدند و نيز ابن مردى فهر تغلبى با جمعى از مسيحيان تغلب كه اسبانى همراه داشتند بيامدند . نام ابن مردى عبد الله بن كليب بن خالد بود . مردم نصارى وقتى ديده بودند كه عربان در مقابل عجمان اردو زدهاند گفته بودند ما نيز همراه قوم خودمان جنگ مىكنيم .
آنگاه مهران گفت : « يا شما به طرف ما عبور كنيد
يا ما به طرف شما عبور مىكنيم . » مسلمانان گفتند : « شما عبور كنيد . » پارسيان از بسوسيا سوى شوميا آمد كه محل دار الرزق بود .
محفز گويد : « وقتى عجمان اجازهء عبور يافتند در شوميا مقر گرفتند كه محل دار الرزق بود و آنجا آرايش گرفتند و در سه صف به مقابلهء مسلمانان آمدند كه با هر صف يك فيل بود ، پيادگان پيشاپيش فيل بودند و هنگام آمدن سرود خوان بودند . » گويد : مثنى به مسلمانان گفت : « آنچه مىشنويد بيهوده است خاموش مانيد . » و قوم خاموش ماندند . پارسيان نزديك مسلمانان شدند و از جانب نهر بنى سليم كه اكنون نيز نهر بنى سليم نزديك آنجاست آمدند و مسلمانان ما بين جايى كه اكنون نهر
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 1613
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٦١٣