پيمبرى كه به او داده بود سخن كند ، پيمبر ، نهانى با آنها كه مورد اطمينان بودند سخن مىكرد
و چنان كه گفتهاند نخستين كسى كه به دو ايمان آورد خديجه رحمة الله عليه بود .
ابو جعفر گويد : نخستين چيزى كه خدا از پى اقرار به توحيد و بيزارى از بتان واجب كرد نماز بود .
از محمد بن اسحاق روايت كردهاند كه وقتى نماز بر پيمبر صلى الله عليه واجب شد جبريل بيامد و او بالاى مكه بود و پاشنهء خود را به زمين زد و چشمه اى بشكافت و جبريل عليه السلام وضو كرد و پيمبر مىنگريست كه جبريل مىخواست تطهير نماز را به دو بياموزد . پس از آن پيمبر نيز مانند جبريل وضو كرد و جبريل به نماز ايستاد و پيمبر چون او نماز كرد ، و جبريل برفت و پيمبر پيش خديجه رفت و وضو كرد تا تطهير نماز را به دو تعليم دهد و خديجه نيز مانند پيمبر وضو كرد ، آنگاه پيمبر نماز كرد و خديجه نيز مانند وى نماز كرد .
از انس بن مالك روايت كردهاند كه چون هنگام نبوت پيمبر ما صلى الله عليه و سلم رسيد ، وى به كنار كعبه خفته بود و رسم چنان بود كه قرشيان آنجا مىخفتند و جبرييل و ميكاييل بيامدند و با هم گفتند : « فرمان دربارهء كيست ؟ » آنگاه گفتند : « دربارهء سالار قوم است » و برفتند ، و از سوى قبله درآمدند و سه فرشته بودند و پيمبر را يافتند كه به خواب بود و او را به پشت بگردانيدند و شكمش بشكافتند ، آنگاه از آب زمزم بياوردند و داخل شكم او را از شك و شرك و جاهليت و ضلالت پاك كردند ، پس از آن طشتى از طلا بياوردند كه پر از ايمان و حكمت بود و شكم و اندرون وى را از ايمان و حكمت پر كردند . آنگاه وى را سوى آسمان اول بالا بردند و جبريل گفت : « در بگشاييد » و در بانان آسمان گفتند :
« كيستى ؟ » پاسخ داد : « جبريلم . »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 854
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٨٥٤