خديجه گفت : « خوشدل باش كه خداوند هرگز تو را خوار نخواهد كرد كه تو با خويشاوند نيكى مىكنى
و سخن راست مىگويى و امانت گزارى و مهمان نوازى و پشتيبان حقى . » آنگاه خديجه مرا پيش ورقة بن نوفل بن اسد برد و گفت : « ببين برادرزاده ات چه مىگويد ؟ » ورقه از من پرسش كرد و چون حكايت خويش با وى بگفتم . گفت :
« به خدا اين ناموسى است كه بر موسى بن عمران نازل شد ، كاش در آن نصيبى داشتم ، كاش وقتى قومت ترا بيرون مىكنند ، زنده باشم . » گفتم : « مگر قومم مرا بيرون مىكنند ؟ » گفت : « آرى ، هر كه چون تو دينى بيارد با او دشمنى كنند ، اگر آن روز زنده باشم ترا يارى مىكنم . » گويد : « و نخستين آيات قرآن كه از پى « * ( اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ 96 : 1 ) * » بر من نازل شد :
« * ( ن ، وَالْقَلَمِ وَما يَسْطُرُونَ 68 : 1 ) * » و « * ( يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ 74 : 1 ) * » و : « * ( وَالضُّحى 93 : 1 ) * » بود .
از عبد الله بن شداد روايت كردهاند كه جبريل پيش پيمبر آمد و گفت : « اى محمد ، بخوان . » گفت : « چه بخوانم ؟ » گويد : و او را بفشرد و باز گفت : « اى محمد بخوان . » گفت : « چه بخوانم . » جبريل گفت : « * ( اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ 96 : 1 ) * تا آخر سوره علق . گويد : پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم پيش خديجه رفت و گفت : « اى خديجه ، گويا آسيبى ديدهام . » خديجه گفت : « هرگز خدا با تو چنين نكند كه هرگز گناهى نكرده اى . »
گويد : و خديجه پيش ورقة بن نوفل رفت و حكايت با او بگفت . و ورقه گفت :
« اگر سخن راست مىگويى شوهرت پيمبر است و از امت خويش رنج بيند و اگر زنده باشم او را يارى مىكنم . »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 847
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٨٤٧