بيعت كردم و بازگشتم .
ابن اسحاق گويد : عثمان بن طلحه نيز همراه خالد و عمرو بود و با آنها مسلمان شد .
سخن از حوادث سال هشتم هجرت
. در جمادى الاخر اين سال پيمبر خدا عمرو بن عاص را با سيصد كس سوى سلاسل فرستاد كه از سرزمين قضاعه بود .
و قصه چنان بود كه مادر عاص بن وائل از طايفهء قضاعه بود و پيمبر مىخواست آنها را به ائتلاف آرد و اشراف مهاجر و انصار را با عمرو بن عاص فرستاد .
پس از آن عمرو كمك خواست و ابى عبيدة بن جراح را با دويست كس از مهاجر و انصار و از جمله ابو بكر بفرستاد كه همگى پانصد كس شدند .
عبد الله بن ابى بكر گويد : پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم عمرو بن عاص را به سرزمين بلى و عذره فرستاد كه عربان بدوى را به اسلام خواند و سبب آن بود كه مادر عاص بن وائل از قوم بلى بود و پيمبر عمرو را فرستاد كه آنها را به ائتلاف آرد و چون در سرزمين جذام به آبى رسيد كه سلاسل نام داشت و غزوه نام از آن گرفت بيمناك شد و كس پيش پيمبر فرستاد و كمك خواست و پيمبر ابو عبيدة بن جراح را با گروهى از مهاجران نخستين و از جمله ابو بكر و عمر رضوان الله عليهم به كمك او فرستاد و هنگامى كه ابو عبيده را مىفرستاد به دو گفت : « اختلاف نكنيد . » و چون پيش عمرو بن عاص رسيد عمرو به دو گفت : « ترا به كمك من فرستادهاند . » ابو عبيده گفت : « اى عمرو پيمبر به من گفته اختلاف نكنيد ، اگر تو فرمان من نبرى من اطاعت تو مىكنم ، عمرو گفت : « من امير توام و تو كمك من هستى . »