و او را منور گفتند از بس كه نكو صورت بود . ولى دشمن خدا منافقى كرد چنان كه سامرى منافقى كرد و طغيان ، هلاكش كرد .
از مالك بن دينار روايت كردهاند كه گفت : موسى بن عمران پسر عموى قارون بود و خداى مال فراوان به قارون داده بود چنان كه او عز و جل فرمود : « * ( وَآتَيْناه من الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَه لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ 28 : 76 ) * [ 1 ] » .
يعنى : آنقدر گنجش داديم كه حمل كليدهاى آن به گروه مردان توانا گران بود .
خيثمه گويد : در انجيل هست كه كليدهاى قارون بار شصت استر پيشانى سپيد دست و پا طوقى بود و هر كليد بيش از يك انگشت نبود و هر يك كليد گنجى بود .
از ابو صالح روايت كردهاند كه كليد خزاين قارون بار چهل استر بود .
و هم از خيثمه روايت كردهاند كه كليدهاى قارون از پوست بود و هر كليد به اندازهء يك انگشت بود و هر كليد از گنجى بود و همه را بر شصت استر پيشانى سپيد دست و پا طوقى مىبردند و چون خداى عز و جل سيه روزى و بليهء او را اراده فرمود به فراوانى مال بر قوم خويش طغيان كرد .
گويند طغيان وى آن بود كه يك وجب بر لباس خويش افزود و قومش او را اندرز دادند و از طغيان منع كردند و گفتند از آنچه خدا به او داده در راه خدا انفاق كند و مطيع خدا شود و خدا عز و جل دربارهء او فرمايد : « * ( إِذْ قال لَه قَوْمُه لا تَفْرَحْ إِنَّ الله لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ . وَابْتَغِ فِيما آتاكَ الله الدَّارَ الآخِرَةَ وَلا تَنْسَ نَصِيبَكَ من الدُّنْيا وَأَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ الله إِلَيْكَ وَلا تَبْغِ الْفَسادَ في الأَرْضِ إِنَّ الله لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ 28 : 76 - 77 ) * [ 2 ] » .
يعنى : قومش به دو گفتند غره مشو كه خدا تباهكاران را دوست ندارد و به - وسيلهء آنچه خدايت داده سراى آخرت بجوى و نصيب خويش را از اين دنيا فراموش
هامش
[ 1 ] قصص - 75
[ 2 ] قصص - 77