و پنج پادشاه را بكشت و آنها را به درهء حوران راند و خدا عز و جل سنگ يخ بر آنها باريد و يخ بيشتر از شمشير بنى اسرائيل از آنها بكشت و يوشع از خورشيد خواست تا بماند و از ماه خواست تا بايستد تا پيش از آنكه شنبه در آيد از دشمنان خويش انتقام بگيرد و چنين شد . و پنج پادشاه بگريختند و در غارى پنهان شدند و يوشع بگفت تا در غار را ببستند تا از انتقام
دشمنان فراغت يافت . آنگاه بگفت تا پادشاهان را برون آوردند و بكشت و بياويخت و از دار فرود آورد و در همان غار افكند كه بودند .
و ديگر شاهان شام را تعقيب كرد و سى و يك شاه را نابود كرد و زمينى را كه بر آن تسلط يافت به كسان داد .
پس از آن يوشع بمرد و در كوه افرائيم به گور شد و پس از وى سبط يهودا و سبط شمعون به جنگ كنعانيان پرداختند و زنانشان را اسير كردند و ده هزار كس از آنها را در بازق بكشتند و شاه بازق را بگرفتند و انگشت بزرگ دست و پاى وى را ببريدند و شاه بازق گفت : « هفتاد پادشاه انگشت بر از زير سفرهء من نان جمع ميكردند و اينك كيفر خدا به من رسيد » و شاه بازق را به اورشليم بردند كه آنجا درگذشت .
و بنى يهودا با ديگر كنعانيان پيكار كردند و سرزمينشان را زير تسلط آوردند و عمر يوشع يكصد و بيست و شش سال بود و از هنگام مرگ موسى تا وقتى كه يوشع بمرد بيست و هفت سال تدبير امور بنى اسرائيل كرد .
گويند نخستين پادشاه يمن به دوران موسى بن عمران بود وى از حمير بود و شمير بن املول نام داشت و همو بود كه شهر ظفار را در يمن بنياد كرد و عماليق را از يمن بيرون كرد .
شمير بن املول از عمال شاهان ايران بود كه حكومت يمن و اطراف داشت .
به پندار محمد بن هشام كلبى از پس كشتار يوشع گروهى از كنعانيان بماندند و
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 354
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٥٤