حضرت و فرزندان گرامش حرص و ولع داشتم و اين امر به مرور ايام و گذشت سالها فزونى مىيافت و شوقم بيشتر مىشد و قلبم به مطالعه احاديث و آثار و استماع مناقب و مدايحشان نورانى مىگرديد .
و گويا شاعر ، اين اشعار را به زبان حال من سروده است :
حب آل الرسول خالط عظمى * وجرى فى مفاصلى فاعذرونى
أنا والله مغرم بهواهم * عللونى بذكرهم عللونى
لا عذب الله أمّى أنّها شربت * حب الوصى وغذتنيه باللبن
كان لى والد يهوى أبا حسن * فصرت من ذى وذا أهوى أبا حسن
« محبت خاندان پيامبر با استخوانم در آميخته و در مفاصلم جريان پيدا كرده پس مرا معذور داريد .
خدا را سوگند كه من شيفته آنان هستم .
با ياد آنان مرا از خود ، بىخود كنيد .
مادرم را عذاب خدا فرا نگيرد كه جام عشق على پيمود و از راه شير به كامم فرو ريخت . »
و پدرى داشتم شيفته ابو الحسن على ، و مرا شيفتگى على از اين پدر و مادر به ارث است .