و از سوى ديگر صاحب اين مفاخر عظيم را مىبينيم كه از خوف خدا چون مارگزيده به خود مىپيچد !
و آن گونه كه بعضى از يارانش [ ضرار پسر حمزه ضبابى ] « 1 » او را توصيف كرده داراى چشمى گريان ، و متفكر بود وقتى با خود خلوت مىكرد به محاسبهء نفس مىپرداخت .
و مىگفت : « آه از كمى زاد و توشه و دورى راه و كمى انس ، على را با نعمتهاى فناپذير و لذتهاى زودگذر چه كار ؟ » و مىفرمود : « بدان كه امام شما از دنياى خود به دو پاره تن پوش و از خوردنىهايش به دو قرص نان ، بسنده كرده است به خدا قسم ! از دنيايتان شمش طلايى ، و از غنايمش ثروتى نيندوختهام و حتى اين پيراهنى كه پوشيده ام را تن پوش ديگرى فراهم نكردهام . » « 2 »
چه بگوييم از نفس پيامبر كه رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارهاش فرموده بود : « تو مىشنوى آنچه من مىشنوم و مىبينى آنچه من مىبينم جز آنكه تو نبى نيستى . » « 3 »
از اين رو آنچه ما درباره امير المؤمنين و مولى الموحدين مىگوييم چون قطرهاى است در مقابل دريا و ذرهاى است در مقابل خورشيد . پس عقول جهانيان و زبان ستايشگران ، كوچكتر و نارساتر از آن است كه حق اين امام همام را ادا كند .
لكن از همان آغاز كه خود را شناختم نسبت به يادمان آن
هامش
( 1 ) . نك نهج البلاغه ، كلمات قصار ، 74 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، نامه 45 .
( 3 ) . [ خطبه قاصعه ، نهج البلاغه صبحى صالح ، خطبه 192 ]