تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
بين رجليها قالت : اتّق اللّه و لا تفض الخاتم إلّا بحقّه ! ، فقمت عنها و تركت لها المائة ، فإن كنت تعلم أنّي فعلت ذلك من خشيتك ففرّج عنّا . ففرّج اللّه عزّ و جلّ عنهم فخرجوا » « 1 » . و
هامش
( 1 ) - الخصال : ص 184 « باب : أصحاب الرّقيم ثلاثة » . در كتاب شريف خصال به اسناد عامّه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل است كه فرمود : « سه نفر از پيشينيان در حالى كه با هم راه مىپيمودند ناگهان باران درگرفت و آنان به غارى پناهنده شدند ، تصادفا در غار ( بواسطهء ريزش ) بسته شد . يكى از آنان گفت : دوستان ، به خدا سوگند كه به جز راستى هيچ چيز باعث نجات شما از اين گرفتارى نخواهد شد ، پس هريك از شما خداى را بخواند به آنچه خداى عزّ و جلّ مىداند كه او در گفتارش راستگو است . پس يكى از آنان گفت : خدايا اگر آگاهى من مزدورى گرفتم كه در مقابل يك پيمانه برنج عملى براى من انجام دهد ، پس از پايان كار مزدور رفت و مزدش نزد من ماند ، من آن برنج را كاشتم و از برداشت آن گاوى خريدم و پس از مدّتى آن مزدور بازگشت و مزد خود را از من مطالبه نمود گفتم : اين گاو را بگير و با خود ببر ، گفت : من فقط يك پيمانه برنج نزد تو دادم ، گفتم : اين گاو را برگير و با خود ببر كه اين از همان يك پيمانه برنج است ، او نيز گاو را پيش انداخته و برد ، بارالها اگر آگاهى كه من اين كار را از ترس تو انجام دادم گشايش به كار ما بده ! ! . پس سنگ قدرى كنار رفت . ديگرى گفت : بارالها ! اگر آگاهى كه مرا پدر و مادر پيرى بود و من هر شب از شير گوسفندانم برايشان مىآوردم ، شبى ديروقت رسيدم ديدم آنان را خواب ربوده و فرزندان و عيال خودم از گرسنگى نالان بودند ولى تا پدر و مادر شير نمىآشاميدند من به اهل و عيال خودم شير نمىدادم ، پس من خوش نداشتم كه پدر و مادر را از خواب بيدار كنم و خوش نداشتم كه بازگردم تا مگر پدر و مادر از خواب برمىخيزند براى شير خوردن مرا نبينند . لذا تا سپيده دم در بالين‌شان منتظر ماندم ، اگر آگاهى كه اين كار -
مواعظ ( فارسى ) — صفحة 436 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / بهراد جعفرى