تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مواعظ ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
چهارم : آنچه در عقول آنها مدفون است بيرون بياورند . چنان كه از ابراهيم نقل شده كه فرمود :
« بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ
« 1 »
هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ * فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ * ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ
« 2 »
لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ * قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ * أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا
هامش
( 1 ) - تفسير أبو الفتوح : « اين آن بت مهتر كرده است » ، و اگر گويند اين دروغ بود و پيغمبران دروغ نگويند ؟ گوئيم : ظاهر كلام ظاهر خبر است معنى او فرض و تقدير ، يعنى انگار كه كسى بيايد و چنين كند و گويد بت بزرگ كرده ؛ از او مىپذيريد يا مىگوئيد محال است ؟ زيرا بت سخن نمىگويد ، تا حجّت بر ايشان تمام شود . ديگر اينكه امر را مشهود كرده به اينكه بتان سخن گويند يعنى اگر اينان حرف مىتوانند زد پس بت بزرگ اين كار كرده - انتهى . ( 2 ) - يعنى در استدلال و احتجاج بر إبراهيم كار را وارونه كردند و آنچه براى او بود و بر ضرر آنها دليل خود گرفتند ، و گفتند : مىدانى كه اينها نمىتوانند سخن بگويند ، ولى خودشان به همين جوابشان مغلوب بودند . ( تفسير طبرى ) و در تفسير فخر گويد : يعنى أوّل به خود آمدند كه فكر و كار زشتى دارند به موجب آيت جلو« فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ »سپس وارونه شدند و به جدل پرداختند و بيهوده‌گوئى آغاز كردند . معنى ديگر اين است كه از بسيارى شرمندگى و درماندگى سر به زير انداختند و سرگردان شدند و ندانستند چه بگويند جز آنچه به ضرر آنها و دليل إبراهيم بود . و جملهء « نكسوا » با ضمّ نون و كسر كاف قرائت شده است و نيز به فتح نون و تشديد كاف خوانده‌اند .