ص 1282 ، س 13 :
محمد المنتصر بن المتوكل . . .
« او مردى زيرك بود بغايت سفاك و بى باك . . . » ( تجارب السّلف ، صص 82 - 181 ) .
« . . . در حق علويان انعامات و كرامات بى قياس كردى . » ( تاريخ گزيده ، ص 325 ) .
« منتصر طبع شعر داشت . ( رجوع شود به معجم الشعراى مرزبانى ، صص 401 - 400 ) محبت وى در حق آل ابى طالب مشهور ، و اين معنى گذشته از آنكه در طبرى و ابن اثير منعكس است ، در قصايد بحترى نيز صريحا به همين مطلب اشاره گرديده است . . . » ( تعليقات و حواشى بر تجارب السّلف ، صص 60 - 159 ) در مجمل التواريخ و القصص ، از خليفگى منتصر سخنى نرفته است ( ص 362 ) .
ص 1283 ، س 17 :
مستعين ، ابو العبّاس احمد بن محمّد بن معتصم بود ، نه پسر معتصم . نام مادر وى نيز « مخارق » آمده است كه امّ ولد بود .
ر . ك : ترجمهء تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 525 ، مجمل التواريخ و القصص ، ص 362 ، ترجمهء مروج الذهب ، ج 2 ، ص 550 . يعقوبى مىنويسد ( همان ، ج 2 ، ص 525 ) :
« مستعين را اهليت خلافت نبود ، لكن چون منتصر بدرود زندگى گفت ، تركان از اولاد متوكّل بيمناك شدند و از پايان كار ترسيدند ، پس احمد بن خصيب ايشان را دستور داد تا با احمد بن محمّد بن معتصم بيعت كنند » .
هندوشاه نخجوانى نيز مىگويد ( تجارب السّلف ، ص 184 ) :
« مستعين هيچ خصلتى محمود نداشت الَّا آن كه در نفس او سما حتى و بذلى بود ، و در سنهء اثنتين و خمسين و مأتين او را خلع كردند » .
دبير مستعين « احمد بن صالح شيرزاد » بود ، آنگاه كه مدبّر امرش وصيف تركى بود .
( تاريخ طبرى ، ج 12 ، ص 1531 ) .
چون اتامش كشته شد ، مستعين ابو صالح عبد الله بن محمّد بن يزداد را وزارت داد . و پس از چندى كه بغاى صغير بر گروه ابو صالح يزداد خشمگين شد ، و او به بغداد گريخت ، مستعين جايگاه او را به محمد بن فضل جرجرايى داد . رك : تاريخ طبرى ، ج 12 ، صص 14 - 1513 .
پس از جستجوى بسيار در اخبار مستعين ، دريافتم كه نام اين قاضى در متن ما به غلط آمده است و نام درست وى « جعفر بن احمد بن عمّار » است .
خبر تاريخ طبرى ( ج 12 ، ص 1534 ) و نيز الكامل ( ج 7 ، ص 135 ) ، مؤيد اين نكته است :
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 1617
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٦١٧