نيست .
ماجرا چنان است كه تفصيل آن در متن طبرى آمده ( ج 7 ، صص 23 - 522 ) :
« مختار كس پيش زايدة بن قدامه فرستاد تا نزد عبد الله بن عمر - كه صفيّه خواهر مختار زن او بود - رود و از او در خواهد كه نامه اى به يزيد بن معاويه بنويسد تا عبيد الله بن زياد او را آزاد كند .
عبد الله عمر نامه اى شفاعت آميز به يزيد مىنويسد ، و او عبيد الله را دستورى آزاد ساختن مختار مىدهد .
اين است راه از بند جستن مختار از زندان عبيد الله بن زياد . » ( نيز : ترجمهء تاريخ طبرى ، چاپ عكسى ، ص 291 ، ترجمهء تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 201 ) .
ص 736 ، س 15 :
سليمان بن صرد خطبه مىكند و مىگويد : اگر من كشته شوم مسيّب را بر شما امير كردم ، و اگر او نيز كشته شود ، عبد الله بن سعد را ، و اگر او كشته شود رفاع را .
در نسخهء اساس ما افتادگى روى داده است ، دو جانشين ديگر را ( عبد الله وال و رفاعة بن شداد ) از دو نسخهء ص و صب برگرفتم ! متن تاريخ طبرى نيز ( ج 7 ، ص 556 ) مؤيد اين نسخه هاى ياد شده است . در ترجمهء فارسى مرحوم ابو القاسم پاينده ( ج 7 ، ص 3235 ) نام « عبد الله بن سعد » افتاده است ! ؟
ص 740 ، س 16 :
در متن ما اشتباهى زشت روى داده بود و « عبد الله بن مسلم » را امير خوانده بود . بر مبناى متن تاريخ طبرى ( ج 7 ، ص 520 ) عبارت اصلاح شد كه الكامل نيز ( ج 4 ، ص 194 ) مؤيّد آن است :
« عبد الله ، يعنى عبد الله بن حارث ، مسلم بن عبيس بن كريز بن ربيعه . . . را به اميرى برگزيد . . . » ص 745 ، س 14 :
در متن ما « عامر بن شرحبيل » آمده بود كه نادرست است . متن بر حسب تاريخ طبرى ( ج 8 ، ص 613 ) اصلاح شد ، و البته در آنجا ماجرا به گونه اى ديگر به گشادگى آمده است ، و نام چنين است : « شراحيل بن عبد و هو ابو عامر الشعبى » .
در كامل هم مىگويد : ( ج 4 ، ص 215 ) : « و كان من جملتهم الشعبى و ابوه شراحيل » .
ص 746 ، س 8 :
در متن ما از هفت محلهء كوفه سخن مىرود كه هفت مهتر دارد ، ولى نام آنها را نمىآورد . دو
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 1555
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٥٥٥