سپس سكينه ، بدن پدر خود را در بغل گرفت . عده اى از عربها آمدند وسكينه را
از نعش پدر جدا نمودند .
پس از آن عمر بن سعد ميان سپاهيان خود فرياد زد : " كيست كه برود وأسب بر
بدن حسين بتازد وپشت وسينه أو را با سم اسبان لگدكوب نمايد ؟ " ده نفر از آن جماعت
اين كار را به عهده گرفتند كه نامهاى آنان چنين آمده است : 1 - إسحاق بن حوبه - كه
پيراهن آن حضرت را از تنش در آورده بود - 2 - اخنس بن مرثد 3 - حكيم بن طفيل
سنبسى 4 - عمر بن صبيح صيداوى 5 - رجاء بن منقذ عبدي 6 - سالم بن خثيمه جعفى
7 - واحظ بن ناعم 8 - صالح بن وهب جعفى 9 - هانى بن شبث حضرمي 10 - أسيد بن
مالك ( لعنهم الله ) .
اين گروه ده نفرى بودند كه بدن حسين ( ع ) را زير سم اسبها پايمال كردند
واستخوانهاى سينه وپشت آن حضرت را درهم شكستند .
اين ده نفر به كوفه آمدند ومقابل ابن زياد ايستادند . أسيد بن مالك - كه يكى از آن
ده تن بود - اين شعر را خواند :
" ماييم آن كساني كه [ استخوانهاى ] سينه اش را پس از پشتش با اسبهاى تيز رو ،
بلند قامت وقوى هيكل درهم شكستيم . "
ابن زياد گفت : " شما كيستيد ؟ "
أسيد بن مالك كه يكى از آنان بود ، گفت : " ما بوديم كه اسبهايمان را بر بدن
حسين ( ع ) رانديم واستخوانهاى سينه وپشت أو را در هم شكستيم . "
ابن زياد به آنها اعتنايى نكرد وجايزه بسيار كمي به آنان داد .
أبو عمرو زاهد گفت : " به آن ده نفر نگريستم وديدم همه آنان زنازاده بودند . "
اين ده نفر را مختار دستگير كرد ودستها وپاهاى آنان را با ميخ هاى آهنين به
زمين كوبيده ودستور داد ، أسب بر آنان تاختند تا هلاك شدند .
اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي ) — صفحة 163
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص١٦٣