از شجاعان ودليران را كشت وخود پس از لحظه اى ، به شهادت رسيد . بدن أو را نزد
حسين ( ع ) بردند . آن حضرت خاكها را از چهره حر پاك مىكرد ومىفرمود : " تو
آزادمردى ، آنچنان كه مادرت تو را " حر " نام نهاد وتو در دنيا وآخرت آزاده اى . "
راوي مىگويد : در آن هنگام برير بن خضير كه مردى زاهد وپارسا بود ، وارد
ميدان شد . يزيد بن معقل براي مبارزه با أو به ميدان شتافت . با يكديگر قرار گذاشتند
مباهله كنند واز خدا بخواهند كه هر كدام از آنان باطل است به دست ديگرى كشته شود .
با همين قرار ، به جنگ درآمدند . برير أو را به قتل رسانيد وجنگ را ادامه داد تا به
شهادت نايل آمد .
پس از أو وهب بن جناح كلبى به ميدان آمد وجنگ نمايانى كرد وكوشش
فراوانى در رزم وجهاد نمود . سپس به سوى مادر وهمسرش كه با أو در كربلا بودند ،
بازگشت وگفت : " مادر جان ! آيا از من راضى شدى يا نه ؟ "
مادرش گفت : " من از تو راضى وخشنود نمىشوم ، مگر آن كه در يارى
حسين ( ع ) كشته شوى . "
همسرش گفت : " تو را به خدا قسم مىدهم ، مرا به مصيبت خود مبتلا نكنى ودلم
را به درد نياورى . " مادرش گفت : " فرزندم ! گوش به حرف همسرت نده وبرگرد ودر
راه پسر دختر پيغمبر خود ، جنگ كن تا از شفاعت جدش در روز قيامت بهره مند
شوى . "
وهب به ميدان بازگشت وجنگيد تا دستش از بدن جدا شد . همسرش عمودى به
دست گرفت وبه سوى أو آمد ، در حالي كه مىگفت : " پدر ومادرم فداى تو باد . در يارى
أهل بيت پاك وحرم محترم رسول خدا ( ص ) جنگ كن . " وهب آمد تا أو را به خيمه زنها
برگرداند . همسر أو دست برد ودامان أو را گرفت وگفت : " برنمىگردم تا بميرم . "
حسين ( ع ) فرمود : " خدا شما را در مقابل يارى أهل بيت من جزاى خير دهد . به
سوى زنها برگرد . " همسر وهب مراجعت نمود ، ولى وهب جنگيد تا به شهادت رسيد .
پس از أو مسلم بن عوسجة به ميدان آمد ودر جنگ با دشمنان سعى وكوشش
فراوان برد وبر سختى ها وبلاها شكيبايى نمود تا از أسب بر زمين افتاد ونيمه جانى
اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي ) — صفحة 131
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص١٣١