1000 . مصطكى 1
محمد بن ابى يوسف مىگويد كه [ مصطكى ] با فتحهء [ حرف ] « ميم » و بىتشديد [ حرف ] « كاف » است .
الخليل : [ اين ] « كيا » 2 است .
بشر : [ مصطكى ] به سندى كيه 3 ، به فارسى رماس و رماست 4 [ ناميده مىشود ] .
حمزه « كيه » [ مىنامد ] .
قاطاجانس : بهترين [ مصطكى ] را از كيوس 5 مىآورند و همينگونه است در نزد ديسقوريدس 6 .
[ مصطكى ] مصرى از نظر نيروى خود به راتينج نزديك است .
جالينوس : [ مصطكى ] سفيد صمغ رومى 7 است و سياه - صمغ قبطى 8 . روغن مصطكى از [ مصطكى ] سفيد تهيه مىشود و آن را تقريبا از مصطكى سياه مصرى به دست نمىآورند .
آن به سريانى علكى رومى 9 [ ناميده مىشود ] .
الخشكى : [ مصطكى ] صمغ درختى است كه در سرزمين روم [ مىرويد ] ، آن را از جزيره ، نواحى مرزى [ الثغور ] شام و ارمنستان مىآورند . بهترين [ مصطكى ] دانه درشت 10 ، بسيار سفيد ، شفاف زردفام و پاك شده از پوسته و پوست است . آن را در عطرها و داروها به كار مىبرند .
رازى : [ مصطكى ] صمغى شبيه نخود و باقلى به رنگ سفيد ، ريز مانند كندر 11 و حتى ريزتر از آن است . مىگويند كه اين راتينج رومى است . [ مصطكى ] را با [ صمغ ] نبطى مىآميزند ، [ صمغى كه ] كهنه باشد 12 يا براى بر طرف كردن چسبندگىاش كه به دستها مىچسبد ، برشته شده باشد .
پولس : جانشين [ مصطكى ] مغز درختش يا مغز اذخر و جانشين چوبش ريشهء عصا الراعى است .
ارجانى : [ مصطكى تكههاى ] صمغ است [ به اندازه ] عدس تا نخود و اندكى درشتتر ؛ رنگش زرد متمايل به سفيد است همانند كندر نر ، جز اينكه ريزتر از آن و شفافتر است . در ميوههاى درختش روغنى مفيد و قابض وجود دارد . از خود مصطكى [ نيز ] روغن به دست مىآيد .
ابن ماسويه : جانشين [ مصطكى ] يك و نيم برابر آن صمغ فارسى 13 است و اگر نتوان يافت ، به وزن برابر كندر نر است .