( 2 ) . نسخهء الف : انيرون ، بايد خواند اديرون - يونانى ، ديوسكوريد ،
V
، 9 ؛ نسخههاى فارسى و پ : نيرون .
( 3 ) . ميا ، نسخهء فارسى مىافزايد : « به فارسى آب گويند و به هندوى - پانى » .
( 4 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : اينكون ( ؟ ) ؛ نسخهء فارسى : ايبقون ، حنين ، 224 : .
( 5 ) . الميرون ، به يونانى - « شور » ؛ ديوسكوريد ،
V
، 93 : المى ( ) .
( 6 ) . مليحا .
( 7 ) . شور .
972 . مكرر . ماقير 1
- گل درخت جوزبويا
اين پوستهاى سرخگونى است [ كه ] آنها را از سرزمين بربر 2 مىآورند ، مزهء گس دارد و در نفث الدم 3 ، اسهال و درد مفصلها سودمند است .
( 1 ) . نسخهء الف : مافين ، بايد خواند ماقير ؛ زيرا متن اين عنوان تقريبا بهطور كامل با آنچه در ديوسكوريد (
I
88 ) دربارهء ماقير ( ) گفته شده مطابقت مىكند و آن نام يونانى « بسباسة » - پوسته پايك ميوهء جوزبوريا -
Myristica fragrans Houtt .
است ؛ عيسى ، 6 122 ؛
I , Low
، 10 . اين عنوان در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده و در نسخههاى ب ، پ و فارسى حذف شده است .
( 2 ) . من ارض بربر ، ديوسكوريد ،
I
، 88 : « از سرزمينى كه ارتباطى با يونانيان ندارد » .
( 3 ) . تف خونى .
973 . مجموعة 1
الترنجى : [ مجموعة ] در نزد مردم بصره مشهور است و آن مخلوط 2 روغنهاى خيرى ، ياسمن ، سوسن ، بطم ، كرچك ، هسته زردآلو و غار است كه بهطور برابر [ گرفته شده ] با اندكى جند بيدستر و مشك ، [ همه را ] آهسته مىجوشانند .
اين [ مخلوط ] در بيمارىهاى سرد به كار مىرود و آنگونه كه روغنهاى قسط و ناردين عمل مىكنند ، موجب خشكى نمىشود .
( 1 ) . در ديگر منابع نوشته نشده است .
( 2 ) . جمع ، مجموع .
974 . محروت 1
ابو معاذ و الرسائلى : [ اين ] ساقهء انجدان است . مىگويند كه اين اشترغاز است ؛ بهترين