براى زيبايى دور تير بىنوك مىپيچند . آن را برود 7 و در بخارا محلب مىنامند زيرا هستهاش تفاوتى [ با محلب ] ندارد و از آن [ محلب ] تقلبى مىسازند .
ابن ماسويه : جانشين [ محلب ] بادام پوستكنده است .
( 1 ) . نام عربى ميوه
Prunus mahaleb L .
مترادف
Cerasus mahaleb Mill .
؛ سراپيون ، 350 ؛ ابو منصور ، 450 ؛ ابن سينا ، 427 ؛ ميمون ، 220 ؛ عيسى ، 4 149 ؛
III , Low
، 163 . اين عنوان به اختصار در
Picture
، 135 درج شده است .
( 2 ) . مهلف .
( 3 ) . هو شجر العجم .
( 4 ) . كنشك ،
II , Vullers
، 899 : كنستو - كنشتو - كنشتوك مترادف « اشنان » و همچنين « محلب » .
طبق
Platts
، 854 كنشك -
Butea frondosa
. پيش از اين قطعه در نسخهء فارسى افزوده شده است :
« ابو ريحان گويد » .
( 5 ) . الصرود جمع « الصرد » - « سرد » ؛ مؤلف مىخواهد بگويد كه شجر الضرو را بايد خواند شجر الصرود - « درختى كه در منطقههاى كوهستانى مىرويد » . نسخهء فارسى : درخت او در زمين سردسيل باشد . نك . شمارهء 54 ، يادداشت 10 . در پى آن در نسخهء الف تكرار : « مىگويند كه محلب درخت ضرو است » .
( 6 ) . نك . شمارهء 595 ، يادداشت 13 .
( 7 ) . البرود .
976 . مداد 1
- مركب نوشتن
ديسقوريدس 2 : [ مركب ] از دودهء چوب صنوبر و يك سوم صمغ [ عربى ] به دست مىآيد .
( 1 ) . قس . ابن سينا ، 419 ؛ ميمون ، 248 ؛
Lane
، 2697 . اين نام عربى است .
( 2 ) . ديوسكوريد ،
V
، 135 .
977 . مرو 1
آن 2 همه جا مىرويد ، برگهايش كشيده ، نوك تيز و زبر است . بويش شبيه بوى قيصوم 3 است . بر شاخهاش گلهاى سرخ تيره شبيه گلهاى شاهسپرم 4 [ مىنشينند ] .
نوعى [ مرو ] وجود دارد كه در بستانها مىكارند ، سرخى گلهايش كمتر است ؛ اين « مروماحوز » 5 است . تخمهاى هر دو [ نوع ] ريزتر از [ تخمهاى ] شاهدانه و از يك طرف