تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 792

مساهمون:

ص٧٩٢

803 . فيلزهرج 1

صهاربخت : اين « حضض » هندى 2 است . ديسقوريدس 3 : لوقيون 4 درختى خاردار است ، شاخه‌هايى [ به درازاى ] سه ارش دارد ، برگ‌ها محكم و بادوام 5 و ميوه‌ها شبيه فلفل سياه‌اند ، آنها تلخ و نرم و پوستشان سبز 6 است ؛ ريشه‌هاى اين [ درخت ] درهم مىپيچند . آن بيشتر در مقدونيه 7 ، لوقيه و در سنگلاخ‌ها مىرويد . ريشه‌ها و برگ‌هاى اين [ درخت ] را مىفشرند و از راه پختن [ افشره ] ، « حضض » به دست مىآورند . رازى : [ حضض ] سه نوع است : يكى از آنها هندى است ، ديگرى را از زرشك 8 به دست مىآورند و سومى عربى 9 است . اين حضض است ، مىگويند « لوقيون » است . ابن ماسويه : جانشين [ فيلزهرج ] در مرهم‌هاى چشم اقاقيا و اگر يافت نشود ، حضض 10 است . ( 1 ) . به فارسى به معناى « پيل زهره » است -
Lycium afrum L .
يا
Rhamnus infectoria L .
؛ سراپيون ، 180 و 205 ؛ ابو منصور ، 431 ؛ ابن سينا ، 581 ؛ ميمون ، 315 ؛ عيسى ، 11215 . ( 2 ) . الحضض هندى ، نك . شمارهء 343 . ( 3 ) . ديوسكوريد ،
I
، 107 . ( 4 ) . لوقيون - يونانى . ( 5 ) . نسخهء الف : اثبت ، نسخهء فارسى : « برگ او سياه بود » . ( 6 ) . ديوسكوريد ،
I
، 107 : « زرد » . ( 7 ) . ديوسكوريد ،
I
، 107 : « در كپادوكيه » . ( 8 ) . الزرشك ، نك . شمارهء 490 . ( 9 ) . نسخهء فارسى : « مكى » . ( 10 ) . در نسخهء اصلى : حضض الفيلزهرج .

804 . فيلجوش 1

آن پيل‌گوشك 2 ناميده مىشود . مىگويند كه به عربى غدر 3 و آن بزر الريباس 4 است و در داروهاى گر به كار مىرود . به رومى دروقنطيون 5 و به سريانى لوفاعسقيا 6 [ ناميده مىشود ] . ( 1 ) . معرب « پيل‌گوش » فارسى -
Arum colocasia L .
، مترادف
Colocasia antiquorum Schott .
؛ عيسى ، 233 . نيز قس . همين‌جا ، شمارهء 956 ،
I , Low
، 216 ؛
II , Dozy
، 295 .