تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 790

مساهمون:

ص٧٩٠
زيرا برطبق
II ) Low
، 83 )
kurnit
يا
kornit
مىتواند به معناى
Origanum dictamnus L .
باشد ؛ قس . بالاتر ، يادداشت 2 . ( 15 ) . در پى آن باز هم نام « پولس » تكرار شده است . ( 16 ) . نك . يادداشت 14 . ( 17 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : قالاميثى ، بايد خواند قالامنثى - يونانى ( ديوسكوريد ،
III
، 33 ) - پودنه گربه‌اى -
Nepeta catura L .
( فرهنگ يونان باستان به روسى ، 864 ) يا
Mentha tomentella Linn .
( ميمون ، 309 ؛ يا پودنهء آبى -
Mentha aquatica L .
( عيسى ، 11710 ؛
II , Low
، 77 ) . ( 18 ) . افزوده از روى نسخهء فارسى . ( 19 ) . الجرجير ، نك . شمارهء 251 . نسخهء فارسى : « جرجير كه او را به لغت [ مردم ] ماوراء النهر انداو گويند » ؛ قس . شمارهء 251 ، يادداشت 14 .

800 . فو 1

- والريان [ فو واژهء ] رومى است ، اين ريشه‌اى خوش‌بو و از نظر نيروى خود شبيه سنبل است ؛ به هندى جالكرى 2 ناميده مىشود ، اين « قرينمو » و « دوقو » 3 است . صهاربخت : در آن خوشبويى و نيرويى شبيه نيروى سنبل وجود دارد . جالينوس : در ريشه [ والريان ] ، خوشبويى وجود دارد . آن بهتر از سنبل است و پيشاب را شديدتر از سنبل معطر و سنبل شامى مىراند . ابو معاذ : برايم معلوم شده است كه [ فو ] همان ريشهء « ذوله » 4 است . ديسقوريدس 5 : برخى مردم [ والريان ] را « ناردين دشتى » مىنامند . * برگ‌هايش به برگ‌هاى [ گياهى ] دارويى كه به سريانى رعياديلا 6 ناميده مىشود 7 ، و [ به برگ‌هاى ] 8 كرفس با برگ‌ها و شاخه‌هاى بزرگ مىماند 9 . ساقه‌اش [ به درازاى ] يك ارش يا بيشتر ، صاف ، نرم ، توخالى و گره‌دار ، رنگش مايل به ارغوانى است . گل‌هايش شبيه گل‌هاى نرگس اما درشت‌تر است و در سفيدى آنها سايه‌روشن‌هايى از ارغوانى وجود دارد . ضخامت بخش بالايى [ ساقهء زيرزمينى ] 10 برابر انگشت كوچك است ، از بخش زيرين ساقه زيرزمينى شاخه‌هاى كج درهم پيچيده همانند اذخر و خربق سياه بيرون مىزنند ؛ رنگشان سرخگون است . [ ساقه زيرزمينى ] خوش‌بو است ؛ در آن چيزى همانند بوى ناردين با نوعى گنديدگى احساس مىشود . ريشهء مورد دشتى را با آن مىآميزند اما اين را به آسانى مىتوان شناخت ؛ ريشهء مورد سخت و محكم است و خوش‌بو نيست . [ والريان ] در سرزمين پونتوس 11 مىرويد .
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 790 | أبو ريحان البيروني / باقر مظفرزاده