( 4 ) . در پى آن ، واژهء نامفهوم در اينجا : منحول - « مندرآوردى » .
760 . فاشرشتين 1
به رومى ارهيزوسطيس 2 ، به سريانى فاشرشتين 3 ، به فارسى شستبداز 4 است كه در فصل [ حرف ] « شين » ذكر شده است . همينكه سبز مىشود ، ميانهاش را مىخورند .
آن به فاشرا مىماند جز اينكه ضعيفتر است .
رازى : اين تكههاى چوبى كلفت به شكلهاى گوناگون همانند چوب پوسيده است .
آنها به رنگ غبار و سنگيناند و از آنها گرد و غبار فرو مىريزد . برگهايش به برگهاى خشكشدهء بيد مىمانند جز اينكه پهنترند و بوى خوش دارند .
ابو معاذ : شستبداز همان « سياهتاك » 5 است .
القاينى : [ اين ] « سياهتاك دشتى » است .
( 1 ) . نام سريانى است -
Bryonia dioica Jacq .
( ابن سينا ، 577 ؛ ميمون ، 313 ) يا
Tamus communis L .
؛ سراپيون ، 184 ؛ عيسى ، 1779 .
( 2 ) . نسخهء الف : لثوهيرنطيس ، بايد خواند ارهيزوسطيس يونانى ؛ قس . بر بهلول ، 13 295 : ارخيدوسيطيس ( ) - الهزاركشان ( نك . شمارهء 1092 ) ، نيز
Low , pf .
، 90 - 91 . نسخهء ب : لثوهيرفرطيس ، نسخهء پ : اثوهيرمرطيس .
( 3 ) . فاشرشتين ، قس .
Low , pf .
، 91 ؛ ميمون ، 313 .
( 4 ) . شستبدار ، بايد خواند شستبداز ، قس . شمارهء 605 ، يادداشت 1 ، نسخهء فارسى : شسبندان .
( 5 ) . الكرمة السوداء - معادل يونانى ، ديوسكوريد ،
IV
، 127 .
761 . فاشرا 1
[ فاشرا ] و هزارگشان 2 همان « سپيدتاك » 3 است .
ارجانى : اين خسرودارو 4 است .
القاينى : « سپيدتاك دشتى » است .
الحاوى : ميانهء اين گياه را همينكه پديد مىآيد ، مىخورند . ميوههايش سرخاند و به خوشه مىمانند ، دباغها آنها را براى زدودن موى پوست به كار مىبرند .
( 1 ) .
Bryonia alba L .
؛ ابن سينا ، 576 ؛ ميمون ، 312 ؛ عيسى ، 342 . « فاشرا » واژه سريانى است .
( 2 ) . هزارگشان نام فارسى است ، نك . شمارهء 1092 .
( 3 ) . الكرمة البيضاء - معادل يونانى ، ديوسكوريد ،
IV
، 126 .