است ؛ [ آن ] تا بيست سال بهجا مىماند . تنهء غضف به بلندى دو ارش است . [ سپس ] مىگويد : برگهاى محكم دارد ، از آنها سبدهايى 13 مىبافند كه چيزهاى گوناگون را با آن حمل مىكنند همان گونه كه با جوال حمل مىكنند . از آنها كيسههايى [ نيز ] تهيه مىكنند كه [ مدتها ] بهجا مىمانند . اين گياه به درخت خرما مىماند جز اينكه بلند نيست و بر سرش خرماى تنفرانگيز پديد مىآيد كه خوردنى نيست .
( 1 ) . تعريف دقيق اين گياه در كتابها وجود ندارد . در فرهنگهاى عربى اشاره مىشود كه اين درختى شبيه درخت خرماى كوچك است ؛ لسان العرب ،
IX
، 268 ؛
lane
، 2267 .
( 2 ) . خوص .
( 3 ) . الخلال جمع « الخلل » ، لسان العرب ،
IX
، 269 ؛
lane
، 2267 : جلال جمع جلّة - سبد ، زنبيل .
( 4 ) . نسخهء فارسى : « ابو ريحان گويد در بعضى از كتب به خط ثابت بن قره چنان يافتم كه در زمين شام . . . » .
( 5 ) . تحمل تمرا هنديا ، تمر هندى را نك . شمارهء 633 ، يادداشت 2 .
( 6 ) . المنصوره - شهرى در هند ، شمال شرقى حيدرآباد ، منابع عربى ،
II
، 411 .
( 7 ) . الخوص المكرى برگ [ نخل ] مكرانى .
( 8 ) . خواندن مشروط - قلبخ .
( 9 ) . نسخهء فارسى : « و منبت [ غضف ] از منصوره است تا حد تيز و مسافت ميان اين دو موضع بيست و پنج فرسنگ است » .
( 10 ) . نسخههاى الف و پ : الادوية ، بايد خواند الاودية ( نسخهء ب ) . نسخهء فارسى : « و جمله اين مواضع واديها باشد » .
( 11 ) . ظاهرا « غضف » را در نظر دارد كه از آن حصير و جز اينها تهيه مىكنند .
( 12 ) . به اختصار در
picture
، 128 درج شده است .
( 13 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : القناع ، بايد خواند القفاع ( لسان العرب ،
IX
، 269 ) ، جمع « القفعة » كه به معناى « سبدى نسبتا بزرگ بىدسته ، بافتهشده از برگهاى خرما » ست ؛ لسان العرب ،
VIII
، 289 - 290 .
754 . غلقة 1
ابو حنيفه : [ اين ] گياه كوچكى شبيه عظلم 2 و بسيار تلخ است . آن را خشك مىكنند و براى خيساندن پوستها در تغارها مىزنند و آن موها را [ روى پوست ] بهجا نمىگذارد .
به همين جهت آن را به صورت آرد به سرزمينهاى گوناگون مىبرند .
مىگويند كه اين گياه به كبر مىماند و به رنگ غبار است . گردآورندگان آن 3 از شيرابهاش پرهيز مىكنند ؛ زيرا پوست را از بدن مىكند . با آن اسهال ايجاد مىكنند و آن