اصفهان آن است كه اگر آن را بر زمين بچكانيم ، مانند جيوه گرد مىشود و با خاك مخلوط نمىشود . اگر [ عسل ] را روى فتيله قرار دهيم ، به آتش نزديك كنيم و آن نسوزد و جارى نشود ، پس آن نيكوست 34 .
در بهار از نواحى كشمير در پنجهير پرندهاى مىآورند كه آن را « آواز » 35 مىنامند ، به كركس 36 مىماند و سپيدگون است . مىپندارند كه آن نمىتواند به پايين نگاه كند و از گلهاى گياهان تغذيه مىكند . هنگامى كه آن را مىگيرند ، سنگدانش پر از عسل است 37 .
پولس : جانشين آن ميفختج 38 است .
سنّوت 39 عسل است ؛ مىگويند كموّن 40 است .
او مىگويد 41 كه كار [ تهيهء ] عسل و شان بين زنبوران تقسيم شده است ، برخى از آنها شان مىسازند ، برخى ديگر آب مىپاشند و ديگران موم مىسازند .
ابو ذويب گفته است :
زنبوران كه نيشش زنند ، نهراسد ز نيششان * جامهء كارگران بايستد در خانه در برابرشان 42
( 1 ) . نام عربى انگبين ؛ قس . سراپيون ، 206 ؛ ابو منصور ، 394 ؛ ابن سينا ، 547 .
( 2 ) . ميلى - يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 79 .
( 3 ) . دبشا ، نسخه فارسى مىافزايد : « به پارسى انگبين گويند [ قس .
I , Vullers
، 134 ] ، به هندى ماكى گويند [
Platts
، 982 : ماكشك ] و مده نيز گويند [
Platts
، 1016 ] » .
( 4 ) . نسخهء الف : ماالقراطن ، بايد خواند مالقراطن - يونانى ، ديوسكوريد ،
V
، 8 ؛
II , Dozy
، 565 . قس . ابن سينا ،
V
، 233 ، يادداشت 2 .
( 5 ) . ماء العسل ، آن را از يك جزء عسل و دو جزء آب باران تهيه مىكنند ، وانگهى مخلوط را مدتى در برابر آفتاب قرار مىدهند ؛ ديوسكوريد ،
V
، 8 .
( 6 ) . نسخههاى الف و فارسى : مليطرون ، احتمالا تحريف مليطيون يونانى - نوشابهاى از عسل ؛ فرهنگ يونان باستان به روسى ، 1068 .
( 7 ) . مىدبشا .
( 8 ) . آب انگبين .
( 9 ) . خمر العسل .
( 10 ) . اروميلى ، بايد خواند ادروميلى - يونانى .
( 11 ) . حمرادبشا .
( 12 ) . فيمد به العسل .