( 4 ) . دعثا .
( 5 ) . قس .
I , Vullers
، 763 .
701 . عرفج 1
ابو حنيفه : [ عرفج ] بوى خوش دارد و به رنگ غبار متمايل به سبز است ، گلهاى زرد و دانه دارد اما خار ندارد 2 .
يكى از مثلهاى عربها [ مىگويد ] : « همچون نيكى باران به عرفج » 3 ، يعنى آن داشت خشك مىشد كه [ باران ] بر آن باريد و در نتيجه سبز شدن را از سر گرفت ، زيرا آن به سرعت از باران استفاده مىكند . اين را دربارهء كسى مىگويند كه تو به او نيكى كردى اما او از تو مىپرسد « مگر تو به من نيكى كردهاى ؟ »
ريشهء [ عرفج ] گسترده است و قطعهاى [ بزرگ ] از زمين را اشغال مىكند ، شاخههاى بسيار بيرون مىدهد كه برگهاى چندانى ندارند . شاخهها نازكاند و از آنها جارو تهيه مىكنند . بر سر [ شاخهها ] چيزى مانند مو به رنگ زرد وجود دارد . [ عرفج ] ميوههاى زردرنگ دارد .
( 1 ) . به اين نام بهطور عمده اين گياهان شناخته شدهاند : الف )
Astragalus gummifera Lab .
؛ عيسى ، 7 26 ؛
Stein
، 682 ؛ ب )
II , Dozy ; branche - ursine
، 118 ؛
Stein .
، 1351 . در نسخهء فارسى حذف شده است .
( 2 ) . له زهرة صفراء و حب و لا شوكة له ، در فرهنگهاى عربى : و ليس له حب و لا شوك - « نه دانه دارد و نه خار » ؛ لسان العرب ،
II
، 323 ؛ تاج العروس ،
II
، 73 ؛
Lane
، 2017 .
( 3 ) . كمرّ ( كمنّ ) الغيث على العرفجة ، قس .
Lane
، 2017 .
702 . عروس 1
ديسقوريدس : آن در آبهاى راكد و درههاى رود مىرويد ، برگهايش اندك شباهتى به خيمه 2 كشيده و درازشده روى آب دارد . از بخشى از آنكه زير آب قرار دارد ، شاخههاى بسيار از يك ريشه مىرويد . گلها سفيدند و به سوسن سفيد مىمانند ، وسطشان [ از نظر رنگ ] به زعفران شباهت دارد و هنگامى كه مىرسند ، مانند سيب و [ كپسول ] خشخاش گرد مىشوند . درون آنها ميوههاى 3 سياه و لزج قرار دارد . ساقهاش صاف و ريشهاش سياه است .
نوعى از آن وجود دارد كه ريشهاش سپيدفام و اندكى خشن است و گلهايش به رنگ