( 1 ) . قس . ابن سينا ، 48 ؛
Lane
، 1985 .
( 2 ) . زبلاد بنيناشا .
697 . عرار 1
مؤلّف المشاهير : اين « بهار دشتى » 2 است .
ابو حنيفه : [ عرار ] مانند بهار خوشبوست .
اصمعى : [ اين ] « بهار دشتى » است ، اين شعر را مىآورند :
لذت بر از نسيم عرار 3 نجد * كه نبود پس از شامگاهان عرار 4
[ شاعرى ديگر ] گفته است :
بامدادان سپيد و * شامگاهان زرد چون عرارة 5
ابو حنيفه : اين « بهار دشتى » است به رنگ زرد تيره و گلهاى پهن . سوسمارها 6 و ورلها آن را با ولع مىخورند .
* ابن مندويه : [ گونهاى از عرار ] ناپسند كشنده يافت مىشود و نشانهاش عطسه به هنگام بوييدن است ؛ باز هم [ گونهاى ] وجود دارد كه به شدت مستىآور است ، زبان را مىگزد و بايد از آن پرهيز كرد 7 .
( 1 ) .
Anthemis arvensis L .
؛ ميمون ، 49 ؛ عيسى ، 18 17 ؛ قس . شمارهء 189 . اين نام ممكن است به معناى
Asteriscus graveolens L .
نيز باشد ؛ ميمون ، 254 ؛ عيسى ، 13 25 ؛
Low , pf .
، 408 .
( 2 ) . بهار البر ، نك . شمارهء 189 .
( 3 ) . نسخهء الف : عوار ، بايد خواند عرار .
( 4 ) . اين شعر در لسان العرب (
IV
، 560 ) آمده و به الصمة بن عبد إله القشيرى نسبت داده شده است .
( 5 ) . اين بيت نيز در لسان العرب (
IV
، 560 ) آورده شده و در آنجا به الاعشى نسبت داده شده است .
( 6 ) . الضباب جمع « الضب » ، نك . شمارهء 52 ، يادداشت 3 .
* ( 7 ) . در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده و در نسخههاى ب و فارسى حذف شده است .
698 . عروق 1
به هندى هلدى 2 ، به فارسى زرچوبه 3 است . [ زرچوبه ] دو نوع است : عمانى كه بهترين است و هندى . بايد نوشت و تلفظ كرد « عروق صفر » ، تا آن را از « واشه » 4 و ديگر ريشهها تمييز داد .
صهاربخت : عروق الصبّاغين 5 در حلوان 6 « ماميران » 7 ناميده مىشود . عروق