شجرة الشيوخ 7 گويد و منبت او در بستانها بود .
( 1 ) . بر پايهء گفته بيرونى كه مردم زابلستان « سراش » را به اين نام مشخص مىكنند ، مىتوان گفت كه « شيخ » در اينجا با « سيحه » افغانى - سريش -
Eremurus aurantiacus
مطابقت دارد ؛ اسلانف ، 569 . در فرهنگهاى عربى « شيخ » همچون مترادف عصفر -
Carthamus tinctorius L .
تفسير مىشود ؛
Lane
، 1629 ؛ عيسى ، 16 40 . اين عنوان به اختصار در
Picture
، 125 درج شده است .
( 2 ) . سراش ، نك . شمارهء 43 ، يادداشت 2 .
( 3 ) . خنثى ، نك . شمارهء 412 .
( 4 ) . نسخهء فارسى : بخورد ، بايد خواند نخورند .
( 5 ) . آنچه او را بخورند ، احتمالا بايد خواند آنچه او را نخورند .
( 6 ) . سپس افزودهء مترجم فارسى : « ابو بكر بن على بن عثمان كه مترجم اين كتاب است گويد : تقرير صفات خنثى دلالت مىكند بر آنكه او نباتى است كه اهل فرغانه جنس او را شيشع گويند و شيشخ نيز گويند .
( 7 ) . شجرة الشيوخ - درخت پيران ، يكى از نامهاى عربى خنثى ؛
Lane
، 1629 ؛ عيسى ، 16 40 .
628 . شيح 1
به لغت رومى « شيح » را ابروطنون 2 گويند ، به سريانى ابروتا 3 گويند ، به پارسى درمنه 4 گويند .
جالينوس گويد : « شيح » به افسنتين مشابهت دارد .
محمد زكريا گويد : هيئت « شيح ارمنى » 5 آن است كه برگ و بيخ و شكوفه او به هم آميخته باشد و طعم او تلخ بود .
( 1 ) .
Artemisia cina Berg .
( ابن سينا ، 693 ؛ سحابدينوف ، 38 ) يا
Lane ) A . judaica L .
، 1628 ؛ عيسى ، 7 22 ؛
I , Low
، 380 ) و انواع نزديك تيره
Compositae
، نيز قس . سراپيون ، 455 ؛ ابو منصور ، 356 ؛ ميمون ، 337 .
( 2 ) . نسخهء فارسى : ايروطيون ، بايد خواند ابروطنون - يونانى ، ديوسكوريد ،
III
، 24 .
( 3 ) . نسخهء فارسى : ايروتا ، بايد خواند ابروتا ( ؟ ) .
( 4 ) . درمنه - در آسياى ميانه و افغانستان « درمنه » تلفظ مىشود اما
I ) Vullers
، 833 ) : درمنه و درمنه .
( 5 ) . شيخ ارمنى يا
Artemisia pontica L .
؛ عيسى ، 10 22 .
629 . شياف ماميثا 1
شياف ماميثا را به لغت رومى قولوقيون 2 گويند و به سريانى ماميثا 3 گويند .