در وقت ترى بخورند . او از « صبر » تلختر است به طعم 15 .
( 1 ) .
Lolium temulentum L .
؛ سراپيون ، 453 ؛ ابو منصور ، 364 ؛ ابن سينا ، 692 ؛ ميمون ، 143 ؛ عيسى ، 6 111 . شيلم واژه فارسى است ؛
II , Vullers
، 503 و 458 ،
Lane
، 1592 .
( 2 ) . منظور ترجمهء عربى كتاب جالينوس است .
( 3 ) . نسخهء فارسى : سياه دانو ، بايد خواند سياه دانه ؛ محيط اعظم ،
II
، 85 ؛ عيسى ، 3 125 ؛ « سيدانه » ازبكى از همينجاست .
( 4 ) . نسخهء فارسى : زاون ، بايد خواند زوان ، قس . شمارهء 509 .
( 5 ) . نسخهء فارسى : زنا ، بايد خواند زيا ، قس . شمارهء 425 ، يادداشت 3 .
( 6 ) . نسخهء فارسى : عبرتى بتوان يافت ، بايد خواند غيرتى بتوان يافت ؛ اندكى پايينتر ( نك . يادداشت 10 ) در نقل ديگر از حنين ، واژهء « متغير » به كار رفته است .
( 7 ) . حنطة سوداء ، نك . شمارهء 409 ، يادداشت 7 .
( 8 ) . دوسر ، نك . شمارهء 444 .
( 9 ) . ليخونن ( ؟ ) .
( 10 ) . از هيئت خود متغير شود .
( 11 ) . يعنى به سختى مىپزد .
( 12 ) . زغير ، نك . شمارهء 883 .
( 13 ) . قس . ابو حنيفه ، 468 ؛
Lane
، 1592 .
( 14 ) . شالم ، قس . عيسى ، 6 111 ؛
Lane
، 1592 .
( 15 ) . منظور دانههاى شيلم است ؛
Lane
، 1592 .
627 . شيخ 1
ابو ريحان ذكر او كرده است و چنين گفته است كه شيخ اهل زابلستان ، سراش 2 را گويند .
ابو الخير گويد : نبات سراش را عرب خنثى 3 گويد . در وقت تعذر غذا و عزت آن ، بيخ خنثى را بجوشند تا تلخى او دفع شود و در عوض طعام به كار برند . برگ اين نبات را نيز در فصل بهار بپزند و بخورند . او دو نوع است : يك نوع از او آن است كه خوردن او معتاد است و نوعى ديگر آن است كه آن را نخورند 4 . آنچه او را بخورند 5 ، سراش از بيخ او حاصل شود 6 .
ازهرى در تهذيب آورده است از ابو زيد ، كه « شيخ » نباتى است كه او را عرب