مىكنند 18 ، زيرا بسيار خوشبوست . ديگرى سرخرنگ و كاكل خوشههايش دراز است ، به نام « اوديانى » 19 معروف است ، بويش كمتر است ، اندكى ترشى در آن احساس مىشود و آن را در معجونها به كار مىبرند نه در عطرها .
بين چوبهايش با پرز اندك 20 ، شاخكهاى كشنده سنبل 21 ديده مىشوند .
نشانههايش : سياه مانند قير و سنگينوزن ؛ اگر آن را بشكنيم ، سياه و درخشان مىشود ، شيرين است اما در آن تيزىاى همانند تيزى عاقرقرحا وجود دارد .
بشر سجزى : شاخكهاى سنبل به عود قمارى مىمانند و در مغز كركدارش ديده مىشوند 22 . مقدار كشندهاش يك قيراط است 23 .
ابن مندويه : شاخكهاى [ سنبل ] « شرنق » 24 و « شرنگ » 25 ناميده مىشوند و اين « بيش » است .
حمزه : [ شاخكها ] به جوزبوا 26 مىمانند . مىگويند كه در سنبل چيزى شبيه عنبر 27 وجود دارد كه يك خردل آن [ انسان را ] مىكشد . آن را با سنگى كه به مرجان مىماند مقايسه مىكنند و يك جو آن [ انسان را ] مىكشد .
پولس : جانشين سنبل هندى يا شامى - اذخر است .
جالينوس خاطر نشان مىكند كه فيلون در شعرهاى خود دربارهء سنبل چيستانهايى مىگويد و آن را « ريشهء بدنام شده » 28 مىنامد ، زيرا آن را « خوشه » 29 مىنامند ، در صورتى كه آن « ريشه » است .
رازى : جانشين [ سنبل ] دو و نيم برابر اذخر است .
ابن ماسويه : جانشين [ سنبل ] در اصلاح [ طبيعت ] معده و كبد ، ساذج است 30 .
( 1 ) . سنبل عربى ( « خوشهها » ) به معناى انواع گوناگون سنبل است :
Valeriana Jatamansi Jones .
، مترادف
Nardostachus jatamansi DC .
( سنبل هندى ، سنبل العصافير « سنبل گنجشكى » ) ؛
Valeriana celtica L .
( سنبل إقليطى ، سنبل رومى ) ؛ قس . سراپيون ، 483 ؛ ابو منصور ، 315 ؛ ميمون ، 265 ؛ عيسى ، 9 123 و 20 186 . آن به معناى
Ferula sumbul Hook .
نيز هست ، ابن سينا ، 516 ؛
III , Low
، 483 .
( 2 ) * . اين جمله به اشتباه در شمارهء 570 درج شده است ؛ نك . آنجا ، يادداشت 1 . نردوس - يونانى ، ديوسكوريد ،
I
، 6 .
( 3 ) . يجفف اللسان ، نسخهء فارسى : زبان را بسوزد .
( 4 ) . در حاشيهء نسخهء الف افزوده شده است : « ديسقوريدس باز هم مىگويد : [ سنبل ] سورى در سوريه نمىرويد ، بلكه در كوههاى نزديك سوريه يافت مىشود . بهترين [ سنبل ] - تازه ، سبك با شاخههاى بسيار است » .