568 . سميذ 1
به رومى سيميد أ ليس 2 است و در انواع نان نام برده شده است 3 .
حمزه : درمك همان « حوارى » 4 است .
زياد بن قماس مىگويد :
پيه و گوشت و درمكم دادند * و شب را در كنار سرگين غلطانهاى زشت نگذاشتند
[ شاعرى ] ديگر مىگويد :
دلير است در درمك و ميوهها * با گوشت بريان يا آبگوشت
( 1 ) . چنين است در نسخهء فارسى . نسخهء الف : خبز السميذ ، سميذ يا سميد به معناى « آرد سفيد خالص » يا نانى است از همين آرد ؛
Lane
، 1424 .
( 2 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : سيمنداليس ، بايد خواند سيميداليس - يونانى - نرمترين آرد ، و « سميد » نيز ظاهرا از همين است ( در شمارهء 368 گفته شده است كه اين واژه يونانى باستان است ) . نسخهء فارسى : بسيماذاكس .
( 3 ) . نك . شمارهء 368 .
( 4 ) . حوّارى - آرد سفيد يا نان از چنين آرد .
569 . سمراء 1
مؤلّف النخب : در ناحيهء موصل ، ديار ربيعة و جزيره گياهى شبيه كاسنى بستانى 2 ، به درازاى قامت انسان يافت مىشود . برگهايش به رنگ سبز تيرهء متمايل به زرد است ، روى آنها چيزى همانند غبار سفيد شبيه آنچه روى برگهاى خطمى ديده مىشود ، وجود دارد . ريشهاش زرد شبيه گزمازو 3 است . [ اگر ] شاخهاش را در آب بگذاريم ، ماهى مرده و زنده روى آب مىآيد 4 . سلطان اين را مجازات مىكند زيرا [ سمراء ] زهر است ، هرچند زيانش ناچيز است .
( 1 ) . نسخهء پ : سمر ، و با 569 مكرر يكى مىكند . طبق
I ) Dozy
، 683 ) السمراء -
Euphorbe pythuse
؛ اما در بيشتر منابع
Euphorbia pithyusa
- شبرم ، نك . شمارهء 600 .
( 2 ) . نسخهء الف : على مثال الهند باالمرنى ( ؟ ) ، نسخهء فارسى : بكسنى بستانى مشابهت دارد ، يعنى نسخه فارسى مىخواند . . . الهندباء الريفى ؛ نسخهء پ : المزنى ، و همانند نام خاص مشخص كرده است .
( 3 ) . الكزمازك ، نك . شمارهء 899 .
( 4 ) . قس . همينجا . شمارهء 964 ، ابن سينا ، 337 ، 385 ، 436 .