ميان آن و قطب 3 در اين است كه برگهاى سعدان منفرد است اما برگهاى قطب دو تا دوتا قرار گرفتهاند و خارهايش نرم است .
( 1 ) . نسخهء فارسى حذف كرده است .
( 2 ) . نك . عيسى ، 12 124 ؛
III , Low
، 190 ؛ ميمون ، 331 .
( 3 ) . القطب ، نك . شمارهء 340 ، يادداشت 20 .
541 . سفرجل 1
- به
به رومى قيذونيون 2 ، به سريانى سفرگلا 3 [ ناميده مىشود ] .
اهوازى : به رومى كذونى 4 [ ناميده مىشود ] .
ابو الخير : « از [ سخنان ] فلغريوس به ياد دارم كه به براى هر دردى در معده سودمند است . نيز به ياد دارم كه مردى يك سال هر روز يك [ به ] مىخورد و سرانجام پژمرده و ناتوان شد . »
پولس : جانشين [ به ] اكليل الملك است .
* به بسيار خوب - ريوندى 5 است كه در نيشاپور [ مىرويد ] ، خوشبو و درشت است و يك [ به ] گاهى بيش از يك من و يك چارك است 6 .
( 1 ) .
Cydonia vulgaris Pers .
مترادف
Pyrus Cydonia L .
؛ سراپيون ، 431 ؛ ابو منصور ، 309 ؛ ابن سينا ، 522 ؛
III , Low
، 240 ؛ عيسى ، 5 64 .
( 2 ) . نسخهء الف : اقذى ، نسخهء فارسى : فيذوقن ، بايد خواند قيذونيون - از يونانى « ( سيب ) كيدونيايى » ؛ حنين ، 217 ؛ تئوفراست ، 523 .
( 3 ) . نسخهء الف : سفركلا ، نسخهء فارسى : سفرجلا . قس .
III , Low
، 242 :
sp rigl
.
( 4 ) . كذونى ، قس . يادداشت 2 .
( 5 ) . الريوندى - « ريوندگون » ، يعنى ترش .
( 6 ) . نسخهء فارسى : « اهل كشمير [ به را ] جوتا گويند . به زعم اهل خراسان نيكوتر از ساير انواع سفرجل ، ريوندى باشد . چنين گويند كه او در آن موضع به غايت بزرگ شود ، چنانك يكى ازو تا يك من و يك من ده استار [ ( استير ) ] باشد ، به پارسى سفرجل را آبى گفتهاند . » قطعهء * 6 در
Picture
، 124 درج شده است . در پى آن در حاشيهء نسخهء الف ، ورق 73 ب عنوانهاى « سقولوفندريون » و « سقورديون » نوشته شده كه حذف كرديم ، زيرا همه آنچه پيش از اين در شمارهء 42 ( اسقولوفندريون ) و شمارهء 41 ( اسقورديون ) گفته شده ، در اينجا تكرار شده است ؛ در نسخههاى ب ، پ و فارسى نيز حذف شده است .