( 2 ) . سراج متوج « چراغ تاجدار » ؛ ديوسكوريد ،
III
، 95 : لخنيس الاكليلية . اين احتمالا ترجمهء مستقيم يونانى است . شايان ذكر است كه در ترجمهء عربى ديوسكوريد واژهء سراج « چراغ » يا سراج القطرب ذكر نمىشود بلكه همه جا از لخنيس ( ) نام برده مىشود .
( 3 ) . لوسيما خياس ، نك . يادداشت 1 .
( 4 ) . سراج برى - ترجمه مستقيم يونانى .
( 5 ) . آنچه در اينجا نقل شده با آنچه ديوسكوريد (
IV
، 3 ) دربارهء لوسيماخياس مىگويد ، مطابقت ندارد و از فصل لخنيس اغريا ( ) گرفته شده است . نك . ديوسكوريد ،
III
، 96 ؛ قس . يادداشت 1 ، ب .
( 6 ) . الزجاج ، چنين است در نسخهء اصلى ، شايد حشيشة الزجاج « علف شيشه » را در نظر دارد ، نك .
شمارهء 341 .
( 7 ) . نسخهء پ : سراج القطرب يسمى بالشام شراج الليل ( ؟ ) .
( 8 ) . واژهء نامفهوم « يعيد » ، شايد « يعتدّ » ( ؟ ) ؛ نسخهء فارسى : بيننده او را چراغ اعتقاد كند .
534 . سرطان 1
- خرچنگ
صهاربخت در فصل « راء » رتيبانج 2 ذكر مىكند و مىگويد كه اين سنگواره خرچنگ دريايى است .
الرسائلى : سرطان خشك شده جانشين توتيا هندى است .
الترنجى : فرق ميان [ خرچنگ ] نر و ماده چنين است كه اگر با فرو كردن سوزن در پشت آنها چيزى مانند شير تازه بيرون زند ، پس آن ماده است .
( 1 ) . قس . سراپيون ، 444 ؛ ابو منصور ، 327 ؛ ابن سينا ، 484 و 485 .
( 2 ) . نسخهء الف : ذكر فى باب الدارسياع ، بايد خواند ذكر فى باب الراء رتيبانج ، نك . شمارهء 479 ، يادداشت 1 ؛ نسخهء پ : فى باب الواو الودع ، نسخهء فارسى اين را حذف مىكند و مىافزايد : « سرطان از جنس حيوانى است آبى و پارسيان خرچنگ گويند و به رومى باغورس ( ؟ ) گويند و به هندوى ككره گويند [ قس .
Platts
889 : كيكرآ ] » .
535 . سرح 1
ابو حنيفه : اين [ گياه ] داراى دانههاى انگور به نام « آء » به رنگ سفيد است ، مردم آنها را مىخورند و از آنها شيرهء غليظ 2 تهيه مىكنند . [ سرح ] خار ندارد و به زيتون مىماند .
مىگويند كه كوتاهتر از اثل است ، برگهاى ريز و شاخههاى صاف دارد . آن همواره خميده [ متمايل ] به راست ميان درختان مىرويد .