گياه آمده اما آن و همانندهايش در فرهنگهاى فارسى وجود ندارد . به نظر مىرسد كه متن در اينجا اندكى تحريف شده و نام اشاره شده هندى باشد ، زيرا طبق
Dutt
( 324 )
Chenopodium album L .
به سانسكريت
vastuka
و به هندى
bethu - sak
ناميده مىشود .
( 8 ) . الرغل ، قس . لسان العرب ،
XI
، 291 ؛ ابو حنيفه ، 427 . رغل در فرهنگهاى امروزى همچون
Atriplex leucoclada B .
تعريف مىشود ؛ عيسى ، 1 28 .
( 9 ) . السرمج - ديگر شكل عربى سرمهء فارسى . نك . يادداشت 1 .
( 10 ) . نسخهء الف : اطرافاكسيس ، نسخهء فارسى : اطرافاقيوس - يونانى . قس . يادداشت 3 .
( 11 ) . الخبارى ، نك . شمارهء 369 .
( 12 ) . العبب - اين معنا در ديگر منابع و فرهنگها ثبت نشده و آن مترادف كاكنج است ، نك . شمارهء 735 . ديگر معناى عبب را نك . عيسى ، 1 102 و 2 190 .
533 . سراج القطرب 1
در يك نسخه - سراج متوّج 2 . به يونانى لوسيماخياس 3 [ ناميده مىشود ] .
ديسقوريدس : سراج دشتى 4 شبيه بستانى است ، شكم را خالى مىكند و موجب بىحسى عقرب مىشود 5 .
الصنوبرى مىگويد :
چه زيباست شقايق نعمانى * اما چه بس زيبايى تو اى سراج القطرب !
پولس : جالينوس شيشه 6 را به عنوان جانشين آن به كار مىبرد .
كلئوپاترا : در شام آن را سراج القطرب مىنامند 7 . در شب روشنى مىدهد و گويى چراغ را به ياد مىآورد 8 ؛ آن در شام فراوان است .
( 1 ) . به عربى « چراغ ديو » يا « شب چراغ » است . چند گياه به اين نام شناخته شده است ، نك . عيسى ، 14 112 ؛
I , Dozy
، 465 . ( اين گياه نزد ابن سينا ( 487 ) تعريف نشده است ) . در اينجا سخن از دو گياه است :
الف ) گياهى به نام لوسيماخياس ( يونانى ، ديوسكوريد ،
IV
، 3 ) - علف بيدى معمولى -
Lysimachia vulgaris L .
( عيسى ، 13 113 ) ؛ در فرهنگ بر بهلول ، 21 954 نيز سراج القطرب عربى با يونانى يكسان دانسته شده كه به عقيدهء
I ) Low
، 336 ) اشتباه است ؛ او مىپندارد كه سراج القطرب همان لخنيس است ؛ ب ) آنچه در اينجا به نقل از ديوسكوريد آمده با آنچه او دربارهء گياه لخنيس ( ، ديوسكوريد ،
III
، 95 - 96 ) مىگويد مطابقت دارد . لخنيس را برابر با
Lychnis githago L .
يا
L . coronaria L .
مترادف .
A . coronaria L . , Agrostemma githago L .
تعريف مىكنند ،
I , Low
، 336 ؛ عيسى ، 14 112 .