بشر : به فارسى سبيزه 4 و به سندى سيبيزاو 5 است .
( 1 ) . ميوه
Mandragora officinarum L .
- مهر گياه ؛ سراپيون ، 276 ؛ ابن سينا ، 381 ؛ ميمون ، 179 ؛ عيسى ، 13 114 . سابيزج معرب « سابيزك » فارسى است ،
II , Vullers
، 180 - 181 ؛
I , Dozy
، 620 .
( 2 ) . اللفّاح - نام عربى ميوه سابيزك ؛ نك . شمارهء 950 .
( 3 ) . سابيشك .
( 4 ) . سبيزة .
( 5 ) . سيبيزاوا .
522 . سانيتا 1
- ؟
الحاوى : در شام به اين نام معروف است ؛ اين تخمهاى ريز يك گل است ، [ تخمها ] دراز ، سياه و شبيه تخمهاى جعفرىاند و زبان را مىسوزانند .
( 1 ) . در ديگر منابع نام برده نشده است .
523 . سالامندرا 1
ديسقوريدس : اين نوعى سام ابرص 2 است . برخى مردم دربارهاش نادرست مىگويند كه در آتش نمىسوزد و اين از آن روست كه نيروى سردكنندگى دارد .
ديسقوريدس و ابن مندويه : [ سالامندرا ] حيوانى است شبيه عظايه 3 با چهار دست و پا و دم كوتاه . مىپندارند كه در آتش نمىسوزد بلكه تنور را هم خاموش مىكند .
[ مؤلف ] ديگر : عظايه آهسته حركت مىكند و رنگهاى گوناگون دارد . مىپندارم كه اين « غاوك » 4 است .
پولس : [ سالامندرا ] حيوانى است كه مىسوزانند و خاكسترش را با داروهاى بيمارىهاى عفونى مىآميزند . بنابراين براى [ درمان ] « گرى » و « برص » مناسب است .
جانشين سالامندرا ، عظايه سبز است .
جبريل مىگويد كه اين عظايه آبى است و رنگهاى گوناگون دارد .
( 1 ) . يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 60 . سمندر كه غالبا در ادبيات شرق به كار مىرود از همينجاست ،
I , Dozy
، 687 .
( 2 ) . سام ابرص ، ديوسكوريد ،
II
، 60 : صورا - آوانويسى يونانى ( تمساح ) . سام ابرص تمساح گكّن
( gecko )
است ( ابن سينا ، 510 ؛ ميمون ، 402 ) . طبق
I , Dozy
، 680 اين
salamandre
است .
( 3 ) . العظاية - نوعى تمساح ، نك . شمارهء 714 .