( 10 ) . نسخهء الف : نذر ، بايد خواند بزر ( نسخهء فارسى : تخم ) ، نسخهء ب : تفرد ، نسخهء پ : نور .
( 11 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : الزيتون حتى يخرج ساذج ، بايد خواند الزيتون حين يخرج ، نسخهء فارسى : نوع ديگر را تخم بزيتون مشابهت دارد و در وقتى كه زيتون اول پديد آيد .
520 . ساج 1
برگ [ ساج ] به سپر ديلمى مىماند ، انسان را از باران مىپوشاند . در كوههاى روم درختى مىرويد به نام « شرس » 2 ، بلندىاش صد ارش است . . . 3 از نظر سختى و پايدارى در برابر آب با ساج قياس مىكنند . روى آن سرپناه 4 مىسازند . مردم تهىدست طرسوس 5 در زمان صلح اين [ درخت ] را تكهتكه مىبرند و روى سپرهاى چوبى كه براى اين منظور روى زمين قرار گرفته كشانكشان به سوى دريا مىبرند .
ابو حنيفه : درخت ساج عظيم و بلند مىشود ، برگهايش به سپر ديلمى مىمانند ، بوى خوش شبيه 6 بوى برگهاى درخت گردو دارند اما نازك و نرماند .
فيلها برگهاى [ ساج ] و برگهاى موز را دوست دارند . [ ساج ] در هند و زنج مىرويد .
( 1 ) .
Tectona grandis L .
؛ عيسى ، 6 178 ؛
Low , pf .
، 64 ؛
Lane
، 1459 ؛ بدويان ، 3362 . طبق
Low
(
III
، 490 ) ساج عربى از
Sagun
هندى نشئت مىگيرد ؛ قس .
Platts
، 628 : ساگون .
( 2 ) . الشرس ، در فرهنگهاى عربى گفته مىشود كه اين « درختى بزرگ با خارهاى زرد است كه در كوهها مىرويد » ؛ لسان العرب ،
VI
، 111 .
( 3 ) . واژهء نامفهوم و برمد ، نسخهء پ : و برملة ، شايد از برميل ( « بشكه » ( ؟ ) ؛ تاج العروس ،
VII
، 226 ، بارانف 82 ) .
( 4 ) . بنى عليها الننفو ، بايد خواند يبنى عليها السقف ، اين خواندن با جملهء « فى أساس بنائه ساجة - در پايه ساختمانش قطعهاى از درخت ساج وجود دارد » كه در فرهنگها آمده تا اندازهاى تأييد مىشود ؛
Lane
، 1459 . نسخهء پ اينگونه اصلاح مىكند : « و يتبنى منها السفن - از آن كشتىها مىسازند . »
( 5 ) . صعاليك طرسوس ، طرسوس ( ) - پايتخت كيليكيا ( قليقيا ) در جنوب شرقى آسياى صغير .
( 6 ) . نسخهء الف : شاله ، بايد خواند تشابه ، قس . لسان العرب ،
II
، 303 ؛
Lane
، 1459 ؛ نسخهء پ : شاكة لها .
521 . سابيزج 1
اين لفاح 2 است ، دمشقى در اينباره سخن مىگويد .
ابو معاذ : سابيشك 3 .