فارسى : « قتّ عرب سپستتر را گويند و مقتّت هر طعامى را گويند يا مطبوخ كه سپست درو كرده باشند » .
( 43 ) . القضب ، قس .
Lane
، 2538 .
( 44 ) . القتّ ، نك . شمارهء 465 .
( 45 ) . اين بيت با اندك تغيير در لسان العرب (
VII
، 320 ) آمده و در آنجا به الجعدى نسبت داده شده است .
( 46 ) . نسخهء الف : عبد الله بن صالح بن على ، نسخهء فارسى : عبد الله صالح ، در ديگر منابع :
عبد الملك بن صالح بن على نك . ابو حنيفه ، 466 ؛ لسان العرب ،
II
، 35 ؛
Lane
، 1274 . اين امير عباسى است ، در سال 196 / 811 درگذشت ؛ اعلام ،
IV
، 304 .
( 47 ) . زيتون الزيت ، طبق
I ) Dozy
، 617 ) اين زيتون رسيده است ؛ نسخهء پ : زيتون المربب .
( 48 ) . الجرب ، نك . شمارهء 332 ، يادداشت 17 .
( 49 ) . القوباء ، نك . ابن سينا ،
IV
، 557 .
( 50 ) . در نسخهء اصلى : زيتون الانفاق ، بايد خواند زيت الانفاق ، نك . يادداشت 6 .
( 51 ) . طراثيث ، نك . شمارهء 665 .
( 52 ) . الاون ، قس . بالاتر ، يادداشت 15 .
516 . زيز 1
- زنجره
مردم شام آن را به اين اسم مىشناسند . اين حيوانى است كه ميان درختان زيتون جيرجير مىكند .
( 1 ) .
Cicada
لاتين .
I , Dozy
، 618 - 619 :
Cigale
، كه با اشاره ابن بيطار ، جامع ،
II
( 178 ) كه زيز عربى را با جطيلس ( ديوسكوريد ،
II
، 49 ) برابر مىشمرد ، تأييد مىشود ؛ در ضميمه كتاب ديوسكوريد ( ص 494 ) نوشتارهاى طاطيلس و ضطيغش نيز آمده است . همهء اينها آوانويسى يونانى - زنجره است ؛ فرهنگ يونانى باستان به روسى ، 1620 .
517 . زئبق 1
- جيوه
[ جيوه ] به سريانى زيوغ 2 ، به هندى بارج 3 ، به فارسى سيماب 4 [ ناميده مىشود ] .
جالينوس : دربارهء [ جيوه ] تجربهاى ندارم 5 .
كرم [ چوب ] صنوبر و كاج 6 ، جيوه ، جانوران زهردار ، قارچهاى سمى و عنب الثعلب سمى حتى به مقدار ناچيز ، از مواد زيانآور براى انسان است .
جيوه را « زاؤق » 7 [ نيز ] مىنامند ؛ سنگ معدن آن سرخ است ، آن را در كورهء آهنگرى مىگذارند و جيوه از آنجا جارى مىشود .